بسم الله الرحمن الرحیم      به پایگاه اینترنتی گروه فرهنگی طاها خوش آمدید.                               اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
منوی كاربری

 


نمایش فید RSS این سایت را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر سایت ایمیل بزنید ! این سایت را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !
درباره ما

* دبیرستان پسزانه  شهید مطهری (ره)-واحد مشهد

*درباره دبیرستان

* تصاویری از دبیرستان

* فعالیت ها و برنامه ها

-----------------------------------

* پایگاه اینترنتی طاها

پایگاه اینترنتی طاها باستعانت خداوندمتعال ویاری حضرت ولی عصر(عج)درآذر ماه 1385تاسیس...(ادامه...)

نظرسنجی
به نظر شما چگونه می توانیم یک انسان کامل باشیم؟





نتایج نظرسنجی ها

حدیث ماه

ارزشمند ترین مردم

ارزشمند ترین مردم کسی است که آتچه را به کار او نمی آید ترک کند-رسول اکرم(ص) .(ادامه..)

محصولات فرهنگی

جدیدترین:

جلوه

محصولات دیگر...

صفحات سایت

جزئیات سایت
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

این ماه :

ماه قبل :

كل بازدیدها :

تعداد نویسندگان :
تعداد صفحات : 0

كل مطالب :

امکانات سایت
  

شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن این سایت با خبر شوید .

تالارگفتگو

چهارشنبه 19 دی 1386
اهداف قیام حسینی

اهداف قیام امام حسین

قیام حسینى جهت نجات بندگان از جهل و سرگردانى
یك جمله در زیارت اربعین امام حسین (علیه‏الصّلاةوالسّلام) ذكر شده است كه مانند بسیارى از جملات این زیارتها و دعاها، بسیار پُرمغز و در خور تأمل و تدبر است. امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبه‏ى اول قدرى پیرامون همین جمله - كه ناظر به جهت قیام حسینى است - عرایضى عرض مى‏كنیم؛ آن جمله این است: «و بذل مهجته فیك». این زیارت اربعین است؛ منتها فقره‏هاى اول آن، دعاست؛ كه گوینده‏ى این جملات خطاب به خداوند متعال عرض مى‏كند: «و بذل مهجته فیك»؛ یعنى حسین‏بن‏على، جان و خون خود را در راه تو داد؛ «لیستنقذ عبادك من الجهالة»؛ تا بندگان تو را ...

اهداف قیام امام حسین

قیام حسینى جهت نجات بندگان از جهل و سرگردانى
یك جمله در زیارت اربعین امام حسین (علیه‏الصّلاةوالسّلام) ذكر شده است كه مانند بسیارى از جملات این زیارتها و دعاها، بسیار پُرمغز و در خور تأمل و تدبر است. امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبه‏ى اول قدرى پیرامون همین جمله - كه ناظر به جهت قیام حسینى است - عرایضى عرض مى‏كنیم؛ آن جمله این است: «و بذل مهجته فیك». این زیارت اربعین است؛ منتها فقره‏هاى اول آن، دعاست؛ كه گوینده‏ى این جملات خطاب به خداوند متعال عرض مى‏كند: «و بذل مهجته فیك»؛ یعنى حسین‏بن‏على، جان و خون خود را در راه تو داد؛ «لیستنقذ عبادك من الجهالة»؛ تا بندگان تو را از جهل نجات بدهد؛ «و حیرة الضّلالة»؛ از سرگردانىِ ناشى از ضلالت و گمراهى آنها را برهاند. این یك طرف قضیه است، كه طرفِ قیام كننده است - كه حسین‏بن‏على (علیه‏السّلام) است - طرف دیگر قضیه، در این فقره‏ى بعدى معرفى مى‏شود: «و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الأدنى»؛ نقطه‏ى مقابل، آن كسانى بودند كه فریب زندگى، آنها را به خود مشغول كرده بود؛ دنیاى مادى، زخارف دنیایى، شهوات و هواهاى نفس، آنها را از خود بیخود كرده بود؛ «و باع حظّه بالارذل الأدنى»؛ سهمى را كه خداى متعال براى هر انسانى در آفرینش عظیم خود قرار داده است - كه این سهم عبارت است از سعادت و خوشبختى دنیا و آخرت - به بهاى پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایى فروخته بودند. این، خلاصه‏ى نهضت حسینى است.
با مداقّه‏ى در این بیان، انسان احساس مى‏كند كه نهضت حسینى در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، كه هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشاندهنده‏ى ابعاد عظیم این نهضت است: یك نگاه، حركت ظاهرى حسین‏بن‏على است؛ كه حركت علیه یك حكومت فاسد و منحرف و ظالم و سركوبگر - یعنى حكومت یزید - است؛ اما باطن این قضیه، حركت بزرگترى است كه نگاه دوم، انسان را به آن مى‏رساند؛ و آن حركتِ بر علیه جهل و زبونى انسان است. در حقیقت، امام حسین اگرچه با یزید مبارزه مى‏كند، اما مبارزه‏ى گسترده‏ى تاریخى امام حسین با یزیدِ كوته‏عمرِ بى‏ارزش نیست؛ بلكه با جهل و پستى و گمراهى و زبونى و ذلت انسان است؛ امام حسین با اینها دارد مبارزه مى‏كند.

چرا حسین(ع)
چرا امام حسین، این كار را بكند؟ چون زمینه‏ى انجام این واجب، در زمان امام حسین پیش آمد. اگر این زمینه در زمان امام حسین پیش نمى‏آمد، مثلاً در زمان امام على‏النقى (علیه‏السّلام) پیش مى‏آمد، همین كار را امام على‏النقى (علیه‏السّلام) مى‏كرد؛ حادثه‏ى عظیم و ذبح عظیم تاریخ اسلام، امام على النقى (علیه‏الصّلاةوالسّلام) مى‏شد. اگر در زمان امام حسن مجتبى یا در زمان امام صادق (علیهما السلام) هم پیش مى‏آمد، آن بزرگواران عمل مى‏كردند. در زمان قبل از امام حسین، پیش نیامد؛ بعد از امام حسین هم در تمام طول حضور ائمه تا دوران غیبت، پیش نیامد!

تکلیف حسین(ع) چه بود؟
... به‏طور طبیعى انجام این واجب، به یكى از دو نتیجه مى‏رسد: یا نتیجه‏اش این است كه به قدرت و حكومت مى‏رسد؛ اهلاً و سهلاً، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم مى‏رسید، قدرت را محكم مى‏گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره مى‏كرد. یك وقت هم انجام این واجب، به حكومت نمى‏رسد، به شهادت مى‏رسد. براى آن هم امام حسین حاضر بود.
اسلام بر قلب مقدس پیغمبر اكرم نازل شد؛ نماز را آورد، روزه، زكات، انفاقات، حج، احكام خانواده، ارتباطات شخصى، جهاد فى‏سبیل‏اللَّه، تشكیل حكومت، اقتصاد اسلامى، روابط حاكم و مردم، و وظایف مردم در مقابل حكومت را آورد. اسلام، همه‏ى این مجموعه را بر بشریت عرضه كرد؛ همه را هم پیغمبر اكرم بیان كرد.
«ما من شى‏ء یقربكم من الجنة و یباعدكم من النّار الّا و قد نهیتكم عند و امرتكم به»؛ پیغمبر اكرم (صلى‏اللَّه علیه و آله)، همه‏ى آن چیزهایى را كه مى‏تواند انسان و یك جامعه‏ى انسانى را به سعادت برساند، بیان كرد؛ نه فقط بیان، بلكه آنها را عمل و پیاده كرد. خوب، در زمان پیغمبر، حكومت اسلامى و جامعه‏ى اسلامى تشكیل شد، اقتصاد اسلامى، پیاده شد، جهاد اسلامى برپا و زكات اسلامى گرفته شد؛ یك كشور و یك نظام اسلامى شد. مهندس این نظام و راهبر این قطار در این خط، نبى‏اكرم و آن كسى است كه به جاى او مى‏نشیند.
خط هم روشن و مشخص است. باید جامعه‏ى اسلامى و فرد اسلامى از این خط، بر روى این خط و در این جهت و از این راه حركت كند؛ كه اگر چنین حركتى هم انجام بگیرد، آن وقت انسانها به كمال مى‏رسند، انسانها صالح و فرشته‏گون مى‏شوند، ظلم در میان مردم از بین مى‏رود، بدى فساد، اختلاف، فقر و جهل از بین مى‏روند، بشر به خوشبختى كامل مى‏رسد و بنده‏ى كامل خدا مى‏شود.
اسلام این نظام را به وسیله‏ى نبى‏اكرم آورد و در جامعه‏ى آن روز بشر پیاده كرد. در كجا؟ در گوشه‏یى كه اسمش مدینه بود و بعد هم به مكه و چند شهر دیگر توسعه داد.
سؤالى در این‏جا باقى مى‏ماند و آن این‏كه اگر این قطارى را كه پیغمبر اكرم برروى این خط، به راه انداخته است، دستى، یا حادثه‏یى آمد و این قطار را از خط خارج كرد، تكلیف چیست؟ اگر جامعه‏ى اسلامى منحرف شد، اگر این انحراف به جایى رسید كه خوف انحراف كل اسلام و معارف اسلام بود، تكلیف چیست؟
دو جور انحراف داریم؛ یك وقت مردم فاسد مى‏شوند - خیلى وقتها چنین چیزى پیش مى‏آید - اما احكام اسلامى از بین نمى‏رود؛ لیكن یك وقت مردم كه فاسد مى‏شوند، حكومتها هم فاسد مى‏شوند، علما و گویندگان دین هم فاسد مى‏شوند! از آدمهاى فاسد، اصلاً دین صحیح صادر نمى‏شود؛ قرآن و حقایق را تحریف مى‏كنند، خوبها را بد، بدها را خوب، منكر را معروف و معروف را منكر مى‏كنند! خطى را كه اسلام - مثلاً - به این سمت كشیده است، صدوهشتاد درجه به سمت دیگر عوض مى‏كنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنین چیزى دچار شد، تكلیف چیست؟
اگر جامعه، منحرف شد، باید كارى كرد؛ خدا حكمى در این‏جا دارد. در جوامعى كه انحراف به حدّى پیش مى‏آید كه خطر انحراف اصل اسلام است، خدا تكلیفى دارد؛ خدا انسان را در هیچ قضیه‏یى بى‏تكلیف نمى‏گذارد.
پیغمبر، این تكلیف را فرموده است - قرآن و حدیث گفته‏اند - اما پیغمبر كه نمى‏تواند به این تكلیف عمل كند.
چرا نمى‏تواند؟ چون این تكلیف را آن وقتى مى‏شود عمل كرد كه جامعه، منحرف شده باشد. جامعه در زمان پیغمبر و زمان امیرالمؤمنین كه جامعه، به آن شكل منحرف نشده است؛ در زمان امام حسن كه معاویه در رأس حكومت است، اگرچه خیلى از نشانه‏هاى آن انحراف، پدید آمده است، اما هنوز به آن حدى نرسیده است كه خوف تبدیل كلى اسلام وجود داشته باشد.
شاید بشود گفت در برهه‏یى از زمان، چنین وضعیتى هم پیش آمد؛ اما در آن وقت، فرصتى نبود كه این كار انجام بگیرد - موقعیت مناسبى نبود - این حكمى را كه جزو مجموعه‏ى احكام اسلامى است، اهمیتش از خود حكومت، كمتر نیست؛ چون حكومت، یعنى اداره‏ى جامعه. اگر جامعه به تدریج از خط، خارج و خراب و فاسد شد و حكم خدا تبدیل شد، اگر ما آن حكم تغییر وضع و تجدید حیات - یا به تعبیر امروزِ انقلاب، اگر آن حكم انقلاب - را نداشته باشیم، این حكومت به چه دردى مى‏خورد؟
پس اهمیت آن حكمى كه مربوط به برگرداندن جامعه‏ى منحرف به خط اصلى است، از اهمیت خود حكم حكومت، كمتر نیست. شاید بشود گفت كه اهمیتش از جهاد با كفار، بیشتر است. شاید بشود گفت اهمیتش از امر به معروف و نهى از منكر معمولى در یك جامعه‏ى اسلامى، بیشتر است. حتّى شاید بشود گفت اهمیت این حكم، از عبادات بزرگ الهى و از حج، بیشتر است.
چرا؟ براى خاطر این‏كه در حقیقت این حكم، تضمین كننده‏ى زنده شدن اسلام است؛ بعد از آن كه مشرف به مردن است، یا مرده و از بین رفته است.
خوب، چه‏كسى باید این حكم را انجام بدهد؟ چه كسى باید این تكلیف را به جا بیاورد؟
یكى از جانشینان پیغمبر، وقتى در زمانى واقع بشود كه آن انحراف، به وجود آمده است؛ البته به شرط این‏كه موقعیت مناسب باشد. چون خداى متعال، به چیزى كه فایده ندارد، تكلیف نكرده است. اگر موقعیت مناسب نباشد، هركارى بكنند، فایده‏یى ندارد؛ اثر نمى‏بخشد. باید موقعیت مناسب باشد.
البته موقعیت مناسب بودن هم معناى دیگرى دارد؛ نه این‏كه بگوییم چون خطر دارد، پس موقعیت مناسب نیست؛ مراد این نیست. باید موقعیت مناسب باشد؛ یعنى انسان بداند این كار را كه كرد، نتیجه‏یى بر آن مترتب مى‏شود؛ یعنى ابلاغ پیام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهمید و در اشتباه نخواهند ماند. این، آن تكلیفى است كه باید یك نفر انجام مى‏داد.
حالا در زمان امام حسین (علیه‏السّلام)، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پیدا شده است. پس امام حسین باید قیام كند؛ انحراف پیدا شده است.

فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه‏هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) - 19/3/1374

نویسنده:منتظرظهور ساعت 11:01 ق.ظ موضوع :‌ معارف- سیره ا‍ﺋمه اطهار(ع) ,

لینك ثابت | نظرات ()