
* دبیرستان پسزانه شهید مطهری (ره)-واحد مشهد
-----------------------------------
* پایگاه اینترنتی طاها
پایگاه اینترنتی طاها باستعانت خداوندمتعال ویاری حضرت ولی عصر(عج)درآذر ماه 1385تاسیس...(ادامه...)
ارزشمند ترین مردم
ارزشمند ترین مردم کسی است که آتچه را به کار او نمی آید ترک کند-رسول اکرم(ص) .(ادامه..)
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
این ماه :
ماه قبل :
كل بازدیدها :
تعداد نویسندگان :
تعداد صفحات : 0
كل مطالب :
* قرآن:
* تصویری:
* صوتی:
* معارف اسلامی:
* موبایل(جدید)
* گروه فرهنگی طاها:
-اخبار سایت(جدید)
-لینکستان تخصصی(جدید)
-نرم افزارهای كاربردی(جدید)
* موارددیگر:
* کتابخانه:
-نشریه دبیرستان(سراج)(جدید)
* آموزش الکترونیک:(جدید)
نمونه سوالات امتحان نهایی سال سوم عربی تخصصی وهدایه87
نمونه سوالات امتحان نهایی سال سوم ادبیات تخصصی87
امامخمینی میفرمود آیتالله بهجت دارای موت اختیاری هستند.
إذا ماتَ عالِمٌ ثَلُمَ فِی الإسلامِ ثُلمَةً لا یَسُدُّها شَیءٌ
نشریه سراج اردیبهشت88(ویژه هفته معلم)+نظر سنجی ویژه نشریه
موزه آثار شهید مرتضی مطهری(ره)
نمونه سوالات امتحان نهایی سال سوم فلسفه ومنطق87
جدیدترین استفتاآت مقام معظم رهبری
آیا برای ظهور حضرت حجت باید معصیت کرد؟!!!
پیام نوروز 1388 رهبر معظّم انقلاب اسلامی«مدظلّهالعالی»
اهداف قیام امام حسین

قیام حسینى جهت نجات بندگان از جهل و سرگردانى
یك جمله در زیارت اربعین امام حسین (علیهالصّلاةوالسّلام) ذكر شده است كه مانند بسیارى از جملات این زیارتها و دعاها، بسیار پُرمغز و در خور تأمل و تدبر است. امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبهى اول قدرى پیرامون همین جمله - كه ناظر به جهت قیام حسینى است - عرایضى عرض مىكنیم؛ آن جمله این است: «و بذل مهجته فیك». این زیارت اربعین است؛ منتها فقرههاى اول آن، دعاست؛ كه گویندهى این جملات خطاب به خداوند متعال عرض مىكند: «و بذل مهجته فیك»؛ یعنى حسینبنعلى، جان و خون خود را در راه تو داد؛ «لیستنقذ عبادك من الجهالة»؛ تا بندگان تو را ...
اهداف قیام امام حسین

قیام حسینى جهت نجات بندگان از جهل و سرگردانى
یك جمله در زیارت اربعین امام حسین (علیهالصّلاةوالسّلام) ذكر شده است كه مانند بسیارى از جملات این زیارتها و دعاها، بسیار پُرمغز و در خور تأمل و تدبر است. امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبهى اول قدرى پیرامون همین جمله - كه ناظر به جهت قیام حسینى است - عرایضى عرض مىكنیم؛ آن جمله این است: «و بذل مهجته فیك». این زیارت اربعین است؛ منتها فقرههاى اول آن، دعاست؛ كه گویندهى این جملات خطاب به خداوند متعال عرض مىكند: «و بذل مهجته فیك»؛ یعنى حسینبنعلى، جان و خون خود را در راه تو داد؛ «لیستنقذ عبادك من الجهالة»؛ تا بندگان تو را از جهل نجات بدهد؛ «و حیرة الضّلالة»؛ از سرگردانىِ ناشى از ضلالت و گمراهى آنها را برهاند. این یك طرف قضیه است، كه طرفِ قیام كننده است - كه حسینبنعلى (علیهالسّلام) است - طرف دیگر قضیه، در این فقرهى بعدى معرفى مىشود: «و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الأدنى»؛ نقطهى مقابل، آن كسانى بودند كه فریب زندگى، آنها را به خود مشغول كرده بود؛ دنیاى مادى، زخارف دنیایى، شهوات و هواهاى نفس، آنها را از خود بیخود كرده بود؛ «و باع حظّه بالارذل الأدنى»؛ سهمى را كه خداى متعال براى هر انسانى در آفرینش عظیم خود قرار داده است - كه این سهم عبارت است از سعادت و خوشبختى دنیا و آخرت - به بهاى پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایى فروخته بودند. این، خلاصهى نهضت حسینى است.
با مداقّهى در این بیان، انسان احساس مىكند كه نهضت حسینى در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، كه هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشاندهندهى ابعاد عظیم این نهضت است: یك نگاه، حركت ظاهرى حسینبنعلى است؛ كه حركت علیه یك حكومت فاسد و منحرف و ظالم و سركوبگر - یعنى حكومت یزید - است؛ اما باطن این قضیه، حركت بزرگترى است كه نگاه دوم، انسان را به آن مىرساند؛ و آن حركتِ بر علیه جهل و زبونى انسان است. در حقیقت، امام حسین اگرچه با یزید مبارزه مىكند، اما مبارزهى گستردهى تاریخى امام حسین با یزیدِ كوتهعمرِ بىارزش نیست؛ بلكه با جهل و پستى و گمراهى و زبونى و ذلت انسان است؛ امام حسین با اینها دارد مبارزه مىكند.
چرا حسین(ع)
چرا امام حسین، این كار را بكند؟ چون زمینهى انجام این واجب، در زمان امام حسین پیش آمد. اگر این زمینه در زمان امام حسین پیش نمىآمد، مثلاً در زمان امام علىالنقى (علیهالسّلام) پیش مىآمد، همین كار را امام علىالنقى (علیهالسّلام) مىكرد؛ حادثهى عظیم و ذبح عظیم تاریخ اسلام، امام على النقى (علیهالصّلاةوالسّلام) مىشد. اگر در زمان امام حسن مجتبى یا در زمان امام صادق (علیهما السلام) هم پیش مىآمد، آن بزرگواران عمل مىكردند. در زمان قبل از امام حسین، پیش نیامد؛ بعد از امام حسین هم در تمام طول حضور ائمه تا دوران غیبت، پیش نیامد!
تکلیف حسین(ع) چه بود؟
... بهطور طبیعى انجام این واجب، به یكى از دو نتیجه مىرسد: یا نتیجهاش این است كه به قدرت و حكومت مىرسد؛ اهلاً و سهلاً، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم مىرسید، قدرت را محكم مىگرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره مىكرد. یك وقت هم انجام این واجب، به حكومت نمىرسد، به شهادت مىرسد. براى آن هم امام حسین حاضر بود.
اسلام بر قلب مقدس پیغمبر اكرم نازل شد؛ نماز را آورد، روزه، زكات، انفاقات، حج، احكام خانواده، ارتباطات شخصى، جهاد فىسبیلاللَّه، تشكیل حكومت، اقتصاد اسلامى، روابط حاكم و مردم، و وظایف مردم در مقابل حكومت را آورد. اسلام، همهى این مجموعه را بر بشریت عرضه كرد؛ همه را هم پیغمبر اكرم بیان كرد.
«ما من شىء یقربكم من الجنة و یباعدكم من النّار الّا و قد نهیتكم عند و امرتكم به»؛ پیغمبر اكرم (صلىاللَّه علیه و آله)، همهى آن چیزهایى را كه مىتواند انسان و یك جامعهى انسانى را به سعادت برساند، بیان كرد؛ نه فقط بیان، بلكه آنها را عمل و پیاده كرد. خوب، در زمان پیغمبر، حكومت اسلامى و جامعهى اسلامى تشكیل شد، اقتصاد اسلامى، پیاده شد، جهاد اسلامى برپا و زكات اسلامى گرفته شد؛ یك كشور و یك نظام اسلامى شد. مهندس این نظام و راهبر این قطار در این خط، نبىاكرم و آن كسى است كه به جاى او مىنشیند.
خط هم روشن و مشخص است. باید جامعهى اسلامى و فرد اسلامى از این خط، بر روى این خط و در این جهت و از این راه حركت كند؛ كه اگر چنین حركتى هم انجام بگیرد، آن وقت انسانها به كمال مىرسند، انسانها صالح و فرشتهگون مىشوند، ظلم در میان مردم از بین مىرود، بدى فساد، اختلاف، فقر و جهل از بین مىروند، بشر به خوشبختى كامل مىرسد و بندهى كامل خدا مىشود.
اسلام این نظام را به وسیلهى نبىاكرم آورد و در جامعهى آن روز بشر پیاده كرد. در كجا؟ در گوشهیى كه اسمش مدینه بود و بعد هم به مكه و چند شهر دیگر توسعه داد.
سؤالى در اینجا باقى مىماند و آن اینكه اگر این قطارى را كه پیغمبر اكرم برروى این خط، به راه انداخته است، دستى، یا حادثهیى آمد و این قطار را از خط خارج كرد، تكلیف چیست؟ اگر جامعهى اسلامى منحرف شد، اگر این انحراف به جایى رسید كه خوف انحراف كل اسلام و معارف اسلام بود، تكلیف چیست؟
دو جور انحراف داریم؛ یك وقت مردم فاسد مىشوند - خیلى وقتها چنین چیزى پیش مىآید - اما احكام اسلامى از بین نمىرود؛ لیكن یك وقت مردم كه فاسد مىشوند، حكومتها هم فاسد مىشوند، علما و گویندگان دین هم فاسد مىشوند! از آدمهاى فاسد، اصلاً دین صحیح صادر نمىشود؛ قرآن و حقایق را تحریف مىكنند، خوبها را بد، بدها را خوب، منكر را معروف و معروف را منكر مىكنند! خطى را كه اسلام - مثلاً - به این سمت كشیده است، صدوهشتاد درجه به سمت دیگر عوض مىكنند! اگر جامعه و نظام اسلامى به چنین چیزى دچار شد، تكلیف چیست؟
اگر جامعه، منحرف شد، باید كارى كرد؛ خدا حكمى در اینجا دارد. در جوامعى كه انحراف به حدّى پیش مىآید كه خطر انحراف اصل اسلام است، خدا تكلیفى دارد؛ خدا انسان را در هیچ قضیهیى بىتكلیف نمىگذارد.
پیغمبر، این تكلیف را فرموده است - قرآن و حدیث گفتهاند - اما پیغمبر كه نمىتواند به این تكلیف عمل كند.
چرا نمىتواند؟ چون این تكلیف را آن وقتى مىشود عمل كرد كه جامعه، منحرف شده باشد. جامعه در زمان پیغمبر و زمان امیرالمؤمنین كه جامعه، به آن شكل منحرف نشده است؛ در زمان امام حسن كه معاویه در رأس حكومت است، اگرچه خیلى از نشانههاى آن انحراف، پدید آمده است، اما هنوز به آن حدى نرسیده است كه خوف تبدیل كلى اسلام وجود داشته باشد.
شاید بشود گفت در برههیى از زمان، چنین وضعیتى هم پیش آمد؛ اما در آن وقت، فرصتى نبود كه این كار انجام بگیرد - موقعیت مناسبى نبود - این حكمى را كه جزو مجموعهى احكام اسلامى است، اهمیتش از خود حكومت، كمتر نیست؛ چون حكومت، یعنى ادارهى جامعه. اگر جامعه به تدریج از خط، خارج و خراب و فاسد شد و حكم خدا تبدیل شد، اگر ما آن حكم تغییر وضع و تجدید حیات - یا به تعبیر امروزِ انقلاب، اگر آن حكم انقلاب - را نداشته باشیم، این حكومت به چه دردى مىخورد؟
پس اهمیت آن حكمى كه مربوط به برگرداندن جامعهى منحرف به خط اصلى است، از اهمیت خود حكم حكومت، كمتر نیست. شاید بشود گفت كه اهمیتش از جهاد با كفار، بیشتر است. شاید بشود گفت اهمیتش از امر به معروف و نهى از منكر معمولى در یك جامعهى اسلامى، بیشتر است. حتّى شاید بشود گفت اهمیت این حكم، از عبادات بزرگ الهى و از حج، بیشتر است.
چرا؟ براى خاطر اینكه در حقیقت این حكم، تضمین كنندهى زنده شدن اسلام است؛ بعد از آن كه مشرف به مردن است، یا مرده و از بین رفته است.
خوب، چهكسى باید این حكم را انجام بدهد؟ چه كسى باید این تكلیف را به جا بیاورد؟
یكى از جانشینان پیغمبر، وقتى در زمانى واقع بشود كه آن انحراف، به وجود آمده است؛ البته به شرط اینكه موقعیت مناسب باشد. چون خداى متعال، به چیزى كه فایده ندارد، تكلیف نكرده است. اگر موقعیت مناسب نباشد، هركارى بكنند، فایدهیى ندارد؛ اثر نمىبخشد. باید موقعیت مناسب باشد.
البته موقعیت مناسب بودن هم معناى دیگرى دارد؛ نه اینكه بگوییم چون خطر دارد، پس موقعیت مناسب نیست؛ مراد این نیست. باید موقعیت مناسب باشد؛ یعنى انسان بداند این كار را كه كرد، نتیجهیى بر آن مترتب مىشود؛ یعنى ابلاغ پیام به مردم خواهد شد، مردم خواهند فهمید و در اشتباه نخواهند ماند. این، آن تكلیفى است كه باید یك نفر انجام مىداد.
حالا در زمان امام حسین (علیهالسّلام)، هم آن انحراف به وجود آمده، هم آن فرصت پیدا شده است. پس امام حسین باید قیام كند؛ انحراف پیدا شده است.
فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبههاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) - 19/3/1374
*پست الكترونیك*صفحه نخست *ارسال نامه به مدیران سایت*
حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری شرعاحرام است.استفاده ازمطالب
باذكرمنبع مانعی ندارد
All Rights Reserved 2006-2008© Taha
Best Resolution : 1024 X 768