تبلیغات
پایگاه اینترنتی طاها - حقوق و وظایف انسان در رساله الحقوق امام سجاد(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم      به پایگاه اینترنتی گروه فرهنگی طاها خوش آمدید.                               اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
منوی كاربری


 نمایش فید RSS این سایت را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر سایت ایمیل بزنید ! این سایت را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !
درباره ما

* دبیرستان پسرانه  شهید مطهری (ره)-واحد مشهد

*درباره دبیرستان

* تصاویری از دبیرستان

* فعالیت ها و برنامه ها

* معرفی شورای سایت

-----------------------------------

* پایگاه اینترنتی طاها

پایگاه اینترنتی طاها باستعانت خداوندمتعال ویاری حضرت ولی عصر(عج)درآذر ماه 1385تاسیس...(ادامه...)

نظرسنجی
به نظر شما از چه طریق می توان بصیرت دینی را بدست آورد؟





نتایج نظرسنجی های گذشته

حدیث ماه

کمال مومن

کمال مومن در سه چیز است:آشنا بودن به مسائل دین،صبر در مقابل شداید و برنامه ریزی دقیق در زندگی.امام جعفر صادق(ع) .(ادامه..)

محصولات فرهنگی

محصولات فرهنگی (نرم افزار-کلیپ و...)تولید شده توسط گروه فرهنگی طاها.

جدیدترین:

خورشید پنهان نسخه1

محصولات دیگر...

صفحات سایت


جزئیات سایت
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

این ماه :

ماه قبل :

كل بازدیدها :

تعداد نویسندگان :
تعداد صفحات :

كل مطالب :

امکانات سایت
-تغییر زبان:


-جستجوگر:


-خبرنامه:

شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن  سایت با خبر شوید .





یکشنبه 24 مرداد 1389
   حقوق و وظایف انسان در رساله الحقوق امام سجاد(ع)

حقوق و وظایف انسان در رساله الحقوق امام سجاد(ع)

خدایت بیامرزد! آگاه باش كه پروردگار را بر تو حقوقی است كه سراپای وجودت را فراگرفته است:
در هر جنبش و آرامشت در هر جایگاهی كه به آن درآیی و در هر اندامی كه آن را حركت دهی و در هر ابزاری كه آن را به كارگیری، از او بر تو حقی واجب است.

برخی از این حقوق، بزرگتر از برخی دیگر است و ولاترین حقوق الهی، حق خود حضرت اوست كه پاس داشت آن را بر تو واجب كرده است؛ و این حق، بن مایه دیگر حقوق است و هر حقی از آن ریشه می گیرد.

سپس حقوقی است كه نسبت به اندام های گوناگونت بر تو واجب كرده و از سرتا قدمت را فراگرفته است؛ چنانكه هریك از اندامهای هفتگانه چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و آلت كه كارها بدانها صورت می بندد، بر تو حقی دارد.

خداوند بزرگ، گذشته از اندامها برای كارهایت نیز حقوقی بر گردنت نهاده است، از این رو، نماز و روزه و صدقه و قربانی و دیگر كارهایت بر تو حقی دارد.

پس از اینها، حقوق دیگر حق مدارانی است كه بر تو حق واجب دارند و از همه واجب تر، حقوق فرادستان توست، سپس حقوق فرودستان و پس از آن حقوق خویشاوندانت.

اینها حقوقی است كه از هریك از آنها حقوق دیگری برمی آید: ...

حق رهبران بر سه بخش است كه واجب ترین آنها، حق كسی است كه به نیرو تو را رهبری می كنند.
پس از آن حق كسی است كه پیشوای علمی توست و سپس حق كسی است كه امور مالی تو را اداره می كند. هر پیشوا و رهبری، امام به شمار می رود.

حق زیردستان تو نیز سه بخش است:
---------------------------------------------
از همه واجب تر حق كسانی است كه بر آنها چیرگی داری. سپس حق كسانی است كه از تو می آموزند؛ زیرا جاهل، زیردست عالم است و پس از آن حق كسانی چون زنان و خادمان است كه در اختیار تو هستند.
حقوق خویشاوندان بسیار و چونان سلسله نسب پیوسته و هركه نزدیك تر باشد حقش بیش تر و مقدم بر همه حق مادر است. بعد به ترتیب، پدر و فرزند و برادر و دیگر خویشان نیز هریك كه نزدیك تر است حقوق بیش تری دارد.

سپس به ترتیب، حق آن كه آزادت كرده است، آن كه آزادش كرده ای، آن كه به تو احسان كرده است، مؤذن نماز، پیشنماز، هم نشین، همسایه، رفیق، مال، بدهكار، طلبكار، معاشر، كسی كه بر تو ادعایی دارد، آن كه بر او ادعایی داری، كسی كه با تو مشورت می كند، آن كه با او مشورت می كنی، كسی كه از تو اندرز جوید، آن كه به او اندرزگویی، بزرگ تر، كوچك تر، كسی كه درخواستی دارد، آن كه از او درخواستی داری، آن كه با حرف یا عمل به تو بد كرده و یا با گفتار یا كردار آگاهانه یا ناخودآگاه خشنودت كرده است، عموم هم كیشان، اهل ذمّه و سرانجام، حقوقی كه لازمه پیامد حالتها و مناسبت های گوناگون است.

خوشا به حال كسی كه خداوند او را در ادای حقوقی كه بر گردنش نهاده است یاری كند و به او پیروزی و پایداری بخشد.

(و اینك تفصیل حقوق):

حق خدا
----------
حق خدای بزرگ آن است كه او را بپرستی و چیزی را با او شریك نسازی. اگر با اخلاص چنین كنی، خدا تعهد كرده است كه كار دنیا و آخرتت را اصلاح و آنچه در دنیا دوست داری برایت فراهم كند.

حق خود و اندامت
--------------------
حق خودت این است كه وجودت را وقف اطاعت خدا كنی و حق زبان، گوش، چشم، دست، پا، شكم، عضو جنسی را به جا آری و در این راه از خدا كمك بخواهی.

* حق زبان
این است كه با خودداری از گفتار زشت حرمتش را نگه داری، به گفتار نیك عادتش دهی، آن را جز در موارد نیاز و منافع دین و دنیا به كار نیندازی، آن را از سخنان بیهوده و زشت و بی ثمر كه احتمال زیان دارد و سود چندانی ندارد، بازداری. زبان، شاخص عقل و زیب و زینت فرد و نشانه ی نیك سیرتی است. ولاقوه الاّ باللّه العلّی العظیم.

* حق گوش
دور داشت آن از شنیدن سخنان است، مگر آنچه كه در دل خیری پدید آورد، یا خوی ارجمندی به آن بیفزاید. در واقع گوش دریچه ی ورود سخن به قلب است كه مفاهیم گوناگون و نیك و بد را به آن می رساند ولاقوة الاّباللّه.

* حق چشم
این است كه آن را به حرام ندوزی و جز آنجا كه عبرتی در كار باشد یا بصیرتی بیفزاید یا علمی به دست آورد، به كار نگیری؛ زیرا چشم دریچه ی عبرت است.

* حق پا
آن است كه با آن راه ناروا نپویی و آن را به راهی كه پویندگانش خوار و بی مقدارند مركب خود نسازی. پا جابه جا كننده توست و تو را به راه دین و پیشرفت می برد ولاقوة الاّ باللّه.

* حق دست
آن است كه با آن به آنچه بر تو روا نیست دست نبری تا فردا به كیفر خدا، و امروز به سرزنش نكوهشگران گرفتار نشوی. دیگر آنكه آن را از كارهایی كه خداوند واجب كرده است بازنداری و با دست كشیدن از بسیاری از نارواها و دست زدن به بسیاری از آنچه كه بر او واجب نیست عزیزش داری. چون چنین شود خردمندی كرده ای و بزرگی دنیا و پاداش آخرت دست می یابی.

* حق شكم
این است كه آن را جای حرام چه كم و چه زیاد نگیری و در حلال نیز میانه روی و آن را از حدّ پرورش به حدّ سستی و پستی نبری و هنگام گرسنگی و تشنگی بر آن مسلط باشی. پرخوری و سیری بیش از اندازه كسالت، خیز و همت سوز و محروم ساز از هر خیر و كرامت است. بر نوشی و لبریزی هم، زاری و نادانی و خواری زاید و مرادنگی را از بین می برد.

* حق عضو جنسی
این است كه آن را از آنچه بر تو روا نیست بازداری و برای این كار از دیده فروبستن كه بهترین وسیله است و نیز مرگ را فراوان یاد كردن و خود را به خدا تهدید كردن و از او ترساندن، یاری بگیری. حفظ و تأیید از خداست ولاحول ولاقوة الاّ باللّه.

حقوق كارها
--------------
* حق نماز
این است كه بدانی نماز، درآمدن به پیشگاه خداوند است؛ تو در حال نماز در حضور پروردگار ایستاده ای. چون این را دانستی، شایسته است كه چونان بنده ای ذلیل، نیازمند، بیمناك، ترسان، امیدوار، درمانده و زار بایستی، بنده ای كه برای ادای احترام و تعظیم حق، با آرامش، سربزیری، افتادگی، فروتنی، دردل با او راز و نیاز می كند و می خواهد كه از بار خطاهایی كه او را فرا گرفته است و نیز گناهانی كه او را به پرتگاه نابودی كشانده رهایی بخشد ولاقوة الاباللّه.

* حق روزه
آن است كه بدانی، روزه پرده ای است كه خداوند در برابر زبان و گوش و چشم وشهوت شكمت آویخته است تا تورا از آتش بپوشاند. چنان كه در حدیث آمده است: «روزه سپر آتش است». اگر اعضای خود را در پس این پرده نگه داری، امید است كه در امان باشی، و اگر اعضایت را وانهی در پس پرده آرام نگیرند و آن را كنار زنند و به آنجا كه نباید، نگاه شهوت انگیز كنند و در آنجا كه نشاید نیروی فروتر از حد خودداری برای خداوند را به كار گیرند، دور نیست كه پرده دریده شود و از آن بیرون افتی. ولاقوة الاّ باللّه.

* حق صدقه
آن است كه بدانی اندوخته تو در نزد پروردگار و امانتی است كه آزمند گواه نیست. اگر این را باور كنی، به امانت هایی كه نهانی بسپاری امیدوارتر خواهی بود تا امانت های آشكار؛ و سزاوار است آنچه را كه می خواهی آشكار كنی، پنهانی به خدا بسپاری و در هرحال، این رازی باشد میان تو و او، بی آنكه به شهادت گوشها و چشمها دلگرم باشی، در غیر این صورت گویی اطمینان تو به شاهدان بیش از امید تو به بازگشت سپرده ات است. برای صدقه ات بر كسی منت منه، كه صدقه بواقع از آن تو و به سود توست و با منتی كه می نهی دور نیست كه همال آن كسی شوی كه بر او منت نهاده ای، چه منت نهادن نشان آن است كه تو صدقه را برای خود نیندوخته ای و گرنه بر دیگری منّت نمی گذاشتی.

* حق قربانی
آن است كه آن را با نیت ناب به جا آری و رحمت خدا و پذیرش او را بجویی، در پی خشنودی و جلب توجه دیگران نباشی كه اگر چنین كنی خودنما و ریاكار نیستی و تنها خدا را می خواهی. بدان كه خدا را با سادگی و سهولت باید خواست نه با تكلّف و سختی؛ چنان كه خدا نیز بر بندگان آسان گرفته، نه دشوار. فروتنی برای تو از خان منشی بهتر است، زیرا خان منشان پرتكلف و پرخرج اند؛ اما فروتنی نه رنجی دارد و نه خرجی؛ چراكه مقتضای فطرت، و در گوهر انسان موجود است لاحول ولاقوة الاّ باللّه.

* حقوق فرادستان
حق حاكم آن است كه بدانی خدا تو را وسیله ی آزمایش او قرار داده است و او نیز با تسلّطی كه بر تو دارد، گرفتار توست. باید از سر خیرخواهی پندش دهی و چون بر تو مسلط است، با او درنیفتی كه خود و او را هلاك كنی. تا آن مایه كه از شر او در امان باشی و به دینت زیان نرسد، با نرمش و سازش در پی خشنودی او باشی و از خدا بخواهی كه تو را در این راه یاری دهد. با او دشمنی نكن كه اگر چنین كنی او و خود را خوار كرده ای و خود را گرفتار رفتار ناپسند او، و او را به هلاكت رسانده ای و با او بر ضدّ خود همكاری كرده ای و در آنچه علیه تو می كند، شركت جسته ای ولاقوة الاّ باللّه.

* حق پیشوای علمی و معلم
آن است كه او را بزرگ داری و مجلسش را محترم شماری و درست به گفتارش گوش سپاری و دل به او دهی و وی را در آموزش دانشی كه به آن نیازمندی، یاری دهی؛ یعنی فكر و فهمت را در كف او نهی و حضور ذهن داشته باشی و با وانهادن لذت ها و كاستن شهوت ها قلبت را برای او پاك كنی و دیدگانت را جلادهی و بدانی كه در آنچه به تو می آموزد پیك او هستی. به هر نادانی برمی خوری باید پیام استاد را خوب به او برسانی و چون این رسالت را پذیرفتی بر توست كه در ابلاغ و انجام آن خیانت نورزی ولاحول ولاقوة الاّ باللّه.

حق ارباب
-------------
مانند حق حاكم است؛ مگر اینكه ارباب مالك آن چیزی است كه او واجد آن نیست؛ از این رو، اطاعتش در هر خرد و كلان رواست، مگر این كه بخواهد تو را از به جا آوردن حق خدا بازدارد و میان تو و حق خدا و حقوق خلق حایل شود. بر توست كه حق خدا و خلق را به جای آری آنگاه به حق او بپردازی ولاقوة الاّ باللّه.

حقوق فرودستان
-------------------
*حق شهروندان
این است كه بدانی توانمندی تو و ناتوانی و زبونی آنان باعث فرادستی تو و فرودستی آنها شده است؛ پس كسانی كه ناتوانی و ذلّت، آنان را زیردست تو قرار داده و حكم تو را در حقّشان روا ساخته است، دادرسی جز خدا ندارند و سزاوار رحم و حمایت و بردباری فراوان تو هستند و هرگاه كه به فضل و احسان خدا، به این عزّت و قدرتی كه به تو داده است پی بردی سزاوار است به درگاهش سپاس گویی. هركه سپاس گزار باشد، خداوند نعمتش را بر او می افزاید ولاقوة الاّ باللّه.

* حق فرودست علمی و شاگردت
آن است كه بدانی علمی كه خدا به تو داده و خزانه ی حكمتی كه به تو سپارده است، برای خدمت گزاری به آنهاست. اگر كاری را كه به عهده ات نهاده است درست انجام دهی و چونان خزانه دار مهربانی رفتار كنی كه خیر ارباب را در میان فرودستانش پاس می دارد و شكیبا و مخلص است و چون نیازمندی را ببیند، از اموالی كه در دست دارد در اختیارش می گذارد، ره یافته و خدمت گزار و با ایمان خواهی بود، وگرنه خائن به خدا و ظالم به خلق هستی، و سزاواری كه خدا علمش را از تو باز گیرد و قاهرانه با تو رفتار كند.

* حق همسر
كه با پیوند ازدواج زیردست و به فرمان توست، آن است كه بدانی خدا او را آرام جان و راحت بخش و انیس و نگه دار تو كرده است. هریك از شما دو نفر باید نعمت وجود دیگری را به درگاه خدا شكر بگوید و بداند این نعمتی است كه خدا به او داده است و باید با نعمت خدا خوش رفتاری كند و او را گرامی دارد و با او بسازد. حق تو بر زن بیش تر واطاعت تو براو لازم تراست بخواهد یا نخواهد مگرآن جا كه نافرمانی از خدا باشد. حق زن بر تو این است كه با او مهربانی كنی و همدم و آرام بخش وی باشی و حقوق جنسی او را كه براستی بزرگ است پاس بداری ولاقوة الاّ باللّه.

* حق خادم زیردست
این است كه بدانی او هم آفریده خدای تو و در گوشت و خون، بسان تو است. تو مالك او هستی نه آفریننده ی وی، نه چشم و گوشش را آفریده ای و نه به او روزی داده ای. همه ی این كارها را خدا كرده و او را گوش به فرمان تو ساخته و به امانت به تو سپرده است. او ودیعه ای است كه باید پاسش بداری و با روشی خداپسندانه با او رفتار كنی و از هرچه می خوری به او بخورانی و از هرچه خودت می پوشی به او بپوشانی و كار بیش از توان به او وانگذاری و اگر او را نخواستی، خود را برای خدا از بار مسئولیت او رها سازی و او را عوض كنی و آفریده خدا را شكنجه ندهی ولاقوة الاّ باللّه.

حقوق خویشاوندان
----------------------
* حق مادر
این است كه بدانی او تو را حمل و در جایی جابه جا كرده است كه هیچ كس، كسی را در چنین جایی حمل و جابه جا نمی كند. از میوه ی دلش به تو خورانده است كه هیچ كس از آن به دیگری نخوراند. گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و همه ی اعضایش را با شادمانی و خرّمی، سپر جان تو ساخت و همه ی ناگواریها و دردها و سختی ها و غم های دوران بارداری را به جان خرید، تا آنگاه كه دست باری تو را بر زمین آورد. مادر دلخوش بود كه تو را سیر كند و خود گرسنه بماند، تو را بپوشاند و خود برهنه باشد، تو را سیراب كند و خود تشنه بماند، بر تو سایه افكند و خود در آفتاب به سر بَرد، خود سختی بكشد و تو را به ناز پرورد، خود بیدار بماند و تو را به خواب نوشین كند. درون او جایگاه وجود تو و دامنش آرامگاه و پستانش مشك آب و جانش سپر بلایت بود و سرد و گرم جهان را برای تو به جان خرید. تو باید به همین اندازه از او تشكر كنی، و این حق شناسی را جز به یاری و توفیق خدا نمی توانی به جا آوری.

*حق پدر
این است كه بدانی او ریشه است و تو شاخه. اگر او نبود، تو نیز نبودی، پس هرگاه در وجود خود چیزی خوشایند دیدی، بدان كه این نعمت را از او داری؛ به اندازه ی حقی كه بر تو دارد از او سپاس گزاری و قدردانی كن و لاقوة الاّ باللّه.

* حق فرزند
این است كه بدانی او پاره ای از وجود توست و در دنیا با خوب و بدش به تو منسوب است. تو در تربیت نیكو و راهنمایی او به خدا و كمك به او در پیروی از خود، و ایجاد روح فرمان برداری در او مسئولی و در این باره پاداش نیك یا بد داری؛ پس با وی چنان رفتار كن كه در دنیا آثار نیك داشته و زیب و زینت تو باشد، و بر اثر حسن انجام وظیفه نسبت به او، در پیشگاه خدا معذور باشی ولاقوة الاّ باللّه.

* حق برادر
این است كه بدانی او دستی است كه آن را می گشایی، یاوری است كه به او پناه می بری، عزّتی است كه بر او اعتماد می كنی، نیرویی است كه با آن هجوم می بری؛ پس او را وسیله ی نافرمانی خدا و ابزار ظلم به خلق قرار نده، از یاری او درباره ی خودش، كمك به او در برابر دشمن، حایل شدن بین او و شیطان ها، نصیحت و خیرخواهی او، توجه به او در راه خدا كوتاهی نكن؛ البته تا آن جا كه برادرت سر به فرمان پروردگار باشد؛ وگرنه باید خدا را مقدم بداری و از برادر عزیزتر بشماری.

حق آن كه از بندگی آزادت كرده
-----------------------------------
حق آن كه تو را آزاد كرده، این است كه بدانی مالش را در راه تو خرج كرده، تو را از خواری و وحشت بردگی به آزادگی و آرامش آن رسانده و از اسیر و مملوك بودن رهانیده و زنجیر بردگی ات را گسسته و نسیم عزّت را به تو رسانده و تو را از زندان خواری بیرون كشیده و سختی را از تو زدوده و زبان دادگری برایت گشوده و همه ی دنیا را برایت مباح كرده و تو را مالك خودت ساخته و بند بندگی را از تو برگرفته و برای عبادت پروردگار رهایت كرده و در این راه از مال خود كاسته است؛ پس باید بدانی كه او پس از خویشان، در زندگی و مرگ از همه به تو سزاوارتر، و از همه ی مردم به یاری و همدستی با تو در راه خدا شایسته تر است و اگر نیازی به تو پیدا كرد خود را بر او مقدم مدار.

حق آن كه آزادش كرده ای
-----------------------------
حق آزاد كرده ی تو این است كه بدانی خدا تو را پشتیبان و نگه دار و یاور و پناه او قرار داده و او را میان تو و خود واسطه ساخته و سزاوار است كه تو را از آتش بازدارد. این پاداش آخرت توست و در دنیا نیز اگر خویشاوندی ندارد، در برابر مالی كه برای آزادی اش پرداخته ای و وظایفی كه از آن پس انجام داده ای، میراثش از آن توست. اگر حقش را رعایت نكنی، بیم آن می رود كه میراثش برای تو ناگوارا افتد ولاقوة الاّ باللّه.

حق احسان كننده
---------------------
حق احسان كننده به تو این است كه از او تشكر كنی و احسانش را به زبان آوری و درباره اش به نیكی سخن بگویی و مخلصانه در حقش دعا كنی، تا در نهان و عیان از او قدردانی كرده باشی، و اگر می توانی باید محبّتش را تلافی كنی وگرنه در پی فرصت و آماده ی جبران باشی.

حق مؤذن
-----------
حق مؤذن این است كه بدانی او یاد خدا را در تو زنده می كند و تو را به بهره برداری فرا می خواند و بهترین یاور تو در انجام فریضه ی الهی است. باید بر این خدمت از او تشكر كنی چنان كه از هر احسان كننده ای تشكر می كنی. اگر تو در خانه ات به او بدبینی، نباید در كار او كه برای خداست بدبین باشی. بدان كه مؤذن، بی شك نعمتی خدایی است. با نعمت خدا خوش رفتاری كن و در همه حال خدا را برای نعمت سپاس گو. و لاقوة الاّ باللّه.

حق پیشنماز
---------------
حق پیش نماز این است كه بدانی او سفیری میان تو و خدا و نماینده تو را در پیشگاه پروردگار است. او از جانب تو سخن می گوید نه تو از طرف او، او برای تو دعا می كند، نه تو برای او، او درباره ی تو طلب می كند نه تو درباره ی او، امر مهّم ایستادن در پیشگاه خدا و درخواست و دعا را او به جای تو انجام داده است. تو برای او كاری نكرده ای، اگر در هریك از این امور كوتاهی شود او مقصر است نه تو. اگر گنهكار باشد تو شریك او نیستی و بر او برتری هم نداری. پس او خودش را سپر تو و نمازش را سپر نمازت ساخته است؛ باید برای این كار از او قدردانی كنی و لاقوة الاّ باللّه.

حق هم نشین
-----------------
حق هم نشین این است كه با او نرم باشی و در گفت وگوی با وی خوش رفتاری كنی و دادورزی، یكباره دیده از او برنگیری و در گفت وگوی با او در پی فهماندن به وی باشی. اگر تو بر او وارد شوی می توانی برخیزی، و اگر او بر تو وارد شود اختیار با اوست، روا نیست بدون اجازه ی او برخیزی و لاقوة الاّ باللّه.

حق همسایه
----------------
حق همسایه این است كه چون نباشد او را پاس بداری و چون باشد بزرگش شماری و در حضور و غیبت یار و مددكارش باشی و در پی زشتی او برنیایی و برای یافتن بدی هایش ریزنكاوی و اگر ناخواسته و بی كنجكاوی به كاستی ای برخوردی، باید سینه ات چونان دژی استوار و پرده ای ناگسستنی باشد تا با سرنیزه هم نتوان بدان راز دست یافت. پنهانی سخنان او را گوش مگیر و او را در سختی ها وانگذار و در نعمت بر او رشگ نورزی و از لغزشش بگذری و گناهش را نادیده انگاری و اگر نادانی كرد بردبار باش و با او مدارا كن و زبان بدگویان را از او بازدار و فریبكاری خیرخواه دروغین را بر او فاش ساز و با وی خوش رفتار باش لاحول ولاقوة الاّ باللّه.

حق همراه
-------------
حق همراه این است كه تا می توانی به او نیكی كن و اگر نمی توانی با وی دادگر باش و آن مایه كه بزرگت می دارد، بزرگش بدار و آن چنانكه از تو نگهداری می كند نگاه دارش باش و نگذار در كرامت و بزرگواری بر تو پیشی جوید و اگر پیش دستی كرد تلافی كن و در دوستی چنانكه در خور اوست كوتاهی نكن و خیرخواه و نگهدار او باش. در اطاعت از خدا یاریش كن و در ترك گناه دست گیر او باش. یاری برای او رحمت باش نه عذاب و لاقوة الاّ باللّه.

حق شریك
------------
حق شریك این است كه در نبودش كار او را انجام دهی و با بودنش با او برابر باشی و خودسرانه تصمیم نگیری و بی مشورت با او كاری نكنی. مالش را نگه داری و در هیچ ریز و درشتی به او خیانت نورزی كه در حدیث آمده است: «تا دو شریك به یكدیگر خیانت نكرده اند، دست خدا بر سر آنهاست» ولاقوة الاّ باللّه.

حق مال
----------
حق مال این است كه آن را جز از حلال به دست نیاوری و جز در حلال به كار نگیری و نابه جا هزینه نكنی و به راه نادرست نبری و چون دارایی از خداست باید برای او و در راه او به كارش گیری و كسی را كه ای بسا كه تو را سپاس نگوید در آن مال بر خود مقدم نداری، كه او پس از تو نیز جانشین خوبی در مرده ریگت نخواهد بود و آنها را به راه طاعت خدا به كار نخواهد برد، درنتیجه، تو خود در این كاربردهای ناروای ثروتت دست او را گرفته ای، و چنانچه وارث به حال خود بیندیشد و مرده ریگ تو را در طاعت خدا به كار برد، او غنیمت می برد و گناه و حسرت و پشیمانی و كیفر، گریبان تو را می گیرد ولاقوة الاّ باللّه.

حق طلبكار
-------------
حق بستانكار این است كه اگر داری حقش را بپردازی و كارش را روا كنی و بی نیازش سازی و این دست و آن دست و امروز و فردا نكنی، كه پیغمبر(ص) فرمود:

«پشت هم اندازی بدهكار توانگر، ستم است»، و اگر نداری با خوش زبانی دلش را به كف آری و مهلت بخواهی و با لطف و مدارا او را بازگردانی، نه این كه هم مالش را ندهی و هم با او بدرفتاری كنی، كه فرومایگی است ولاقوة الاّ باللّه.

حق معاشر
--------------
حق كسی كه با او نشست و برخاست داری این است كه او را نفریبی و با او نیرنگ نورزی و به وی دروغ نگویی و از او سوءاستفاده نكنی و بازییش ندهی و چونان دشمن سنگ دل با او رفتار نكنی و اگر در كار و دادوستدی به تو اعتماد كرد تا آن مایه كه می توانی كارش را نیك به جا آری و بدانی كه فریفتن آن كه به تو اعتماد كرده، گویی رباست ولاقوة الاّ باللّه.

حق مدّعی
-------------
حق مدّعی این است كه اگر حق می گوید، دلیلش را رد نكنی و در رد ادّعایش نكوشی، بلكه تو نیز همنوا با او دشمن خویش باشی و به سود و زیان خود داوری كنی و بی نیاز از شاهد، خود برای او شهادت دهی، كه این حق خداست بر تو. اگر دعوی باطل دارد، با او بسازی و تهدیدش كنی و به دینش سوگند دهی و خدا را به یادش آری و از تندی او بكاهی و ژاژ نخوایی و ناروا نگویی چرا كه از دشمنی او با تو نمی كاهد و به گناه او آلوده می شوی و تیغ عداوت او نیز تیزتر می شود؛ زیرا كه سخن نابهنجار شر برانگیزد و گفتار بهنجار شربراندازد ولاقوة الاّ باللّه.

حق مدعی علیه
------------------
حق كسی كه ادعایی بر او داری این است كه اگر حق می گویی، به نرمی بگویی، چرا كه ادعا همیشه در گوش طرف مقابل سنگین می آید. باید با نرمی بر او دلیل آوری و از روشن ترین بیان و لطیف ترین روش بهره گیری. دلیل را رها نكن و به كشمكش و قیل و قال نپرداز؛ زیرا حرف حسابت هم پایمال می شود و دیگر جبران نمی پذیرد ولاقوة الاّ باللّه.

حق مشورت كننده
---------------------
حق آن كه با تو مشورت می كند این است كه اگر رأی صحیحی داری در خیر خواهی اش بكوشی و چیزی را به او پیشنهاد كنی كه اگر خود به جای او بودی می كردی، البته با مهربانی و ملایمت؛ كه نرمش، وحشت را می زداید و خشونت بر وحشت می افزاید؛ و اگر رأی و نظری نداری، او را نزد كسی كه به رأیش اعتماد داری و دیدگاهش را می پسندی راهنمایی كن تا در خیرخواهی اش كوتاهی و در نصیحتش فروگذار نكرده باشی ولاحول ولاقوة الاّ باللّه.

حق مشاور
-------------
حق مشاور این است كه اگر دیدگاهی جز دیدگاه تو عرضه كرد، متّهمش نكنی، كه دیدگاهها گوناگون است و تو در به كار بستن دیدگاه ناموافق او آزادی و چنانچه شایسته ی مشورتش می دانی، نباید بر او تهمت روا داری، بلكه باید برای اظهارنظر و پذیرش مشورت او را سپاس گویی. اگر رأی موافق داد، باید خدا را شكر بگویی و از برادرت با تشكر بپذیری و آماده و گوش به زنگ باشی كه اگر روزی با تو مشورت كرد جبران كنی لاقوة الاّ باللّه.

حق اندرزجو
---------------
حق آنكه از تو پند می خواهد این است كه او را به راه صحیحی كه می دانی خواهد پذیرفت، رهنمایی كنی و سخن را نرم و فراخور درك او بگویی؛ زیرا هر عقلی توان ردّ و قبول هر سخنی را ندارد، و باید با مهربانی رفتار كنی ولاقوة الاّ باللّه.

حق اندرزگو
-------------
حق اندرزگو این است كه در برابرش نرم باشی و دل به او دهی و گوش به او سپاری و سخنش را نیك بكاوی، اگر درست بود و سازوار، خدا را شكر گویی و بپذیری و قدردانی كنی، و اگر آن را نادرست یافتی، متّهمش نسازی و بدانی كه او در خیرخواهی كوتاهی نكرده؛ بلكه دیدگاهش اشتباه است؛ مگر این كه سزاوار تهمتش بدانی، كه در این صورت هرگز نباید به او اعتنا كنی ولاقوة الاّ باللّه.

حق سال خورده
-------------------
حق سالخورده این است كه حرمت پیری اش را پاس بداری و اگر پیشینه ی فضیلت در اسلام دارد، او را بزرگ و مقدم بداری. در اختلافات با او نستیزی و در راه بر وی پیشی نگیری و پیشاپیش او نروی. او را نادان نشماری و اگر سبك سری كرد، بردباری كنی و به مقتضای پیشینه ی مسلمانی و سالمندی او را گرامی داری؛ زیرا حق سنّ و سال بسان حق اسلام است ولاقوة الاّ باللّه.

حق خردسال
---------------
حق خردسال این است كه با وی از در مهر درآیی و در تعلیم و تربیتش بكوشی و از لغزشهایش بگذری و پرده پوشی كنی و با او بسازی و یاورش باشی و بزه های كودكانه اش را نادیده انگاری كه این خود سبب بازگشت اوست. باید با كودك مدارا كرد و با او درنیفتاد، این روش برای رشد و هدایت او مناسب تر است.

حق سائل
-------------
حق دریوزه این است كه اگر می دانی كه راست می گوید و می توانی، حاجتش را برآوری و برای رهایی از آنچه در آن گرفتار شده است دعا كنی و در راه رسیدن به خواسته اش یاریش كنی. اگر در راست گویی او شك داری باید مواظب باشی كه مبادا این بی اعتمادی وسوسه ی شیطان باشد كه می خواهد از این راه تو را بی نصیبت سازد و نگذارد به پروردگارت تقرّب بجویی. اگر نخواستی به او چیزی بدهی، پرده ی آبرویش را مدری و با زبان خوش او را بازگردانی، و اگر بتوانی بر نفست چیره شوی و با وجود این وسوسه ای كه به دلت راه یافته است حاجتش را برآوری، كاری پسندیده است.

حق كسی كه چیزی از او درخواست می كنی
---------------------------------------------------
حق كسی كه چیزی از او درخواست می كنی این است كه اگر داد، بپذیری و سپاس گویی و ارج نهی و اگر نداد، عذری برایش بجویی و خوش گمان باشی و بدانی كه مال خود را دریغ كرده است و نباید كسی را برای منع مالش سرزنش كرد، گرچه ستمكار باشد، كه «انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است».

حق خشنودكنندگان
----------------------
حق كسی كه خدا به دست او تو را خشنود كرده این است كه اگر منظورش خشنودی تو بوده است، خدا را شكر گویی و آن مایه كه سزد به او پاداش دهی و در فكر تلافی باشی و مزیّت پیش قدم شدنش را نیز جبران كنی و اگر چنین منظوری نداشته است، باز خدا را سپاس گویی و از او تشكر كنی و بدانی كه این شادی از جانب خداست؛ و چون او واسطه ی نعمت خدا بوده است، دوستش داشته باشی و خیرش را بخواهی؛ چرا كه اسباب نعمت هرجا باشد بركت است، گرچه او قصدی نداشته است ولاقوة الاّ باللّه.

حق بدی كنندگان
---------------------
حق كسی كه با دست و یا زبانش به تو بد كرده این است كه اگر آگاهانه بوده، بهتر است از او درگذری تا هم ریشه ی شر برافتد و هم به ادب رفتار كرده باشی این گذشت بهره های اخلاقی بسیار دیگری نیز دارد. خداوند می فرماید: «بر آنها كه چون ستم بینند و انتقام جویند، راه تعرضی نیست... این نشان كارهای بسنده است». و نیز می فرماید: «اگر می خواهید انتقام بگیرید، باید به قدر ستمی باشد كه بر شما رفته است و اگر صبر كنید، البته برای صابران بهتر است»؛ و اگر آگاهانه نبوده است، نباید در فكر انتقام باشی و آگاهانه، كارناآگاهانه را كیفر دهی، باید با او مدارا كنی و تا می توانی با لطف و نرمش او را بازگردانی(2) ولاقوة الاّ باللّه.

حق هم كیشان
------------------
حق هم كیشان این است كه به فكر آزارشان نباشی و برای آنها مایه ی رحمت باشی و با بدرفتاران مدارا كنی و با آنها الفت گیری و آنان را اصلاح كنی و از نیك رفتاران به تو احسان كرده باشند یا نه تشكر كنی، كه اگر به خود هم احسان كنند، به تو احسان كرده اند؛ زیرا آزارشان را از تو بازداشته و زحمتی برایت فراهم نكرده و خود را از تو نگه داشته اند؛ پس به همه دعا كن و یاری برسان و مقام هریك را رعایت كن. بزرگان را پدر و كودكان را فرزند و میان سالان را برادر خود بشمار و با هركسی كه نزدت آمد به لطف و مهربانی رفتار كن و حقوق برادری را در حقّش به جا آور.

حق ذمّیان
------------
حق «ذمیّان» (یهود و نصاری و مجوس كه در پناه اسلام اند و به شرایط ذمّه عمل می كنند) این است كه آنچه را خدا از آنها پذیرفته است، بپذیری و پیمان خدا را در حقشان رعایت كنی و آنچه را از آنها خواسته اند و مجبورند عمل كنند از آنها مطالبه كنی و در معاشرت ها حكم خدا را درباره ی آنان اجرا كنی و به احترام پیمان الهی و به موجب عهد خدا و رسول، آنها را نیازاری، كه از پیغمبر(ص) روایت شده است: «هركه به كافری كه در پناه اسلام است ستم كند من دشمن اویم»، پس خدا را در نظر داشته باش. ولاقوة الاّ باللّه.

این پنجاه حق تو را احاطه كرده است؛ و در هیچ حالی از (حلقه ی محاصره ی) این حقوق بیرون نیستی، باید همه را رعایت كنی و در ادای آنها بكوشی و از خداوند «جل ثناؤه» مددبخواهی و لاقوة الاّ باللّه. والحمدللّه رب العالمین.

--------------------------------------------------------------------------------

1. الحرّانی، ابومحمد حسن علی. تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، ص309291، تهران: انتشارات علمیه اسلامیة، 1363؛ قابل ذكر است كه این ترجمه را آقای بهروز رفیعی تصحیح و بازنویسی و ویرایش كرده است.

2. این قسمت حدیث در «مواعظ العددیه» به نحو دیگری نقل شده است كه می تواند، به روشنی، جای عفو و انتقام را بیان كند و تفسیر آیاتی باشد كه در این زمینه وارد شده اند و اما ترجمه آن: حق كسی كه به تو بد كرده این است كه از او بگذری، و اگر می دانی كه عفو به حالش زیان دارد، یعنی موجب چیرگی و دلیری او و گسترش بیش تر ظلم است، انتقام بگیری، كه خداوند می فرماید: «آنها كه چون ستم بینند انتقام گیرند راه تعرّضی بر آنها نیست». (این مضمون این شبهه را كه دستور عفو باعث توسعه ی ظلم و تربیت افراد ستم كش است، به خوبی دفع می نماید).

منبع :مجله حوزه و دانشگاه، شماره 31

نویسنده:طاها ساعت 08:24 ب.ظ موضوع :‌ ک-حقوق وفقه , معارف-احادیث , معارف-اخلاقی واعتقادی ,

لینك ثابت | نظرات ()