تبلیغات
پایگاه اینترنتی طاها - ویژگی های دعا - ویژه روز عرفه آیت الله جوادی آملی
بسم الله الرحمن الرحیم      به پایگاه اینترنتی گروه فرهنگی طاها خوش آمدید.                               اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
منوی كاربری


 نمایش فید RSS این سایت را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر سایت ایمیل بزنید ! این سایت را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !
درباره ما

* دبیرستان پسرانه  شهید مطهری (ره)-واحد مشهد

*درباره دبیرستان

* تصاویری از دبیرستان

* فعالیت ها و برنامه ها

* معرفی شورای سایت

-----------------------------------

* پایگاه اینترنتی طاها

پایگاه اینترنتی طاها باستعانت خداوندمتعال ویاری حضرت ولی عصر(عج)درآذر ماه 1385تاسیس...(ادامه...)

نظرسنجی
به نظر شما از چه طریق می توان بصیرت دینی را بدست آورد؟





نتایج نظرسنجی های گذشته

حدیث ماه

کمال مومن

کمال مومن در سه چیز است:آشنا بودن به مسائل دین،صبر در مقابل شداید و برنامه ریزی دقیق در زندگی.امام جعفر صادق(ع) .(ادامه..)

محصولات فرهنگی

محصولات فرهنگی (نرم افزار-کلیپ و...)تولید شده توسط گروه فرهنگی طاها.

جدیدترین:

خورشید پنهان نسخه1

محصولات دیگر...

صفحات سایت


جزئیات سایت
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

این ماه :

ماه قبل :

كل بازدیدها :

تعداد نویسندگان :
تعداد صفحات :

كل مطالب :

امکانات سایت
-تغییر زبان:


-جستجوگر:


-خبرنامه:

شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن  سایت با خبر شوید .





سه شنبه 25 آبان 1389
   ویژگی های دعا - ویژه روز عرفه آیت الله جوادی آملی

ویژگی های دعا - ویژه روز عرفه
آیت الله جوادی آملی

 


برخی از روزها برای دعا آمادگی بیشتری دارد . گرچه در هر فرصتی كسی بخواهد با خدای خود زمزمه كند ، رواست ؛ ولی بعضی از زمانها ، بعضی از زمین ها برای دعا كردن آماده تر است . خانة خدا اینچنین است كه انسان احساس قُرب بیشتری می كند .
راه های تقرّب به خدا
در دعا اگر انسان نزدیك به ذات أقدس إله بشود ، دعای او مستجاب تر است ؛ این مطلب اوّل . قُرب با دو حالت پیش می آید به عنوان مانِعَهُ الخُلُو ، نه مانِعَهُ الجُمع ؛ این مطلب دوّم .

آن دو حالت این است : یك وقت انسان در سایة تقرّب های علمی و عملی به مقامی رسیده است كه در بارگاه الهی شرف قُرب نصیب او شده است . جزء مقرّبین شد . از بس كار خیر عبادی انجام داد ؛ فُربَهً إلَی الله ، قُربَهً إلَی الله كرد و نیّت كرد و عمل كرد و گفت ، شد جزء مقرّبین .


استمرار اعمال خیر ، وسیلة تقرّب إلَی الله
چون هر عمل خیری برای انسان با تقوا ، « قربانی » است . این اختصاصی به مسئلة نماز ندارد . اگر گفته شد : اَلصَّلاهُ‌ قُربانُ كُلِّ تَقیٍّ‌ (1)، دربارة زكات هم همین تعبیر آمده است . نماز باعث تقرّب بنده به خداست ، قربانی اوست . زكات باعث تقرّب بنده به خداست‌ ، قربانی اوست . اَلصَّلاهُ قُربانُ كُلِّ تَقِیٍّ ، اَلزَّكاهُ قُربانُ كُلِّ تَقِیٍّ‌ ؛ هر كاری را كه بنده قُربَهً إلَی الله انجام می دهد ، قربانی اوست . و اگر در سالیان متمادی این تقرّب برای او ملكه شد ، می شود جزء مقرّبین . وقتی مقرّب شد ، دعای او مستجاب است . زیرا هیچ حجابی بین دعوت داعی و اجابت مُجیب نیست ؛ این یك مطلب .

ویژگی های دعا - ویژه روز عرفه
آیت الله جوادی آملی


برخی از روزها برای دعا آمادگی بیشتری دارد . گرچه در هر فرصتی كسی بخواهد با خدای خود زمزمه كند ، رواست ؛ ولی بعضی از زمانها ، بعضی از زمین ها برای دعا كردن آماده تر است . خانة خدا اینچنین است كه انسان احساس قُرب بیشتری می كند .
راه های تقرّب به خدا
در دعا اگر انسان نزدیك به ذات أقدس إله بشود ، دعای او مستجاب تر است ؛ این مطلب اوّل . قُرب با دو حالت پیش می آید به عنوان مانِعَهُ الخُلُو ، نه مانِعَهُ الجُمع ؛ این مطلب دوّم .

آن دو حالت این است : یك وقت انسان در سایة تقرّب های علمی و عملی به مقامی رسیده است كه در بارگاه الهی شرف قُرب نصیب او شده است . جزء مقرّبین شد . از بس كار خیر عبادی انجام داد ؛ فُربَهً إلَی الله ، قُربَهً إلَی الله كرد و نیّت كرد و عمل كرد و گفت ، شد جزء مقرّبین .


استمرار اعمال خیر ، وسیلة تقرّب إلَی الله
چون هر عمل خیری برای انسان با تقوا ، « قربانی » است . این اختصاصی به مسئلة نماز ندارد . اگر گفته شد : اَلصَّلاهُ‌ قُربانُ كُلِّ تَقیٍّ‌ (1)، دربارة زكات هم همین تعبیر آمده است . نماز باعث تقرّب بنده به خداست ، قربانی اوست . زكات باعث تقرّب بنده به خداست‌ ، قربانی اوست . اَلصَّلاهُ قُربانُ كُلِّ تَقِیٍّ ، اَلزَّكاهُ قُربانُ كُلِّ تَقِیٍّ‌ ؛ هر كاری را كه بنده قُربَهً إلَی الله انجام می دهد ، قربانی اوست . و اگر در سالیان متمادی این تقرّب برای او ملكه شد ، می شود جزء مقرّبین . وقتی مقرّب شد ، دعای او مستجاب است . زیرا هیچ حجابی بین دعوت داعی و اجابت مُجیب نیست ؛ این یك مطلب .

راه دوّم این است كه خدا به انسان نزدیك باشد . او كه به همه نزدیك هست . اَقرَبْ إلِینَا مِنْ حَبلِ الوَرید (2) است ؛ چه برای مؤمن ، چه برای غیر مؤمن . امّا آن قُرب تشریفی ، آن قُرب عِنائی ، آن قُرب لطف و كرامت را نسبت به همه ندارد .

گرچه در سورة مباركة حدید فرمود : هُوَ مَعَكُمْ أینَمَا كُنتُمْ (3)، امّا یك معیّت مطلق است كه با همه هست . معیّت قیّومیّه است كه با همه هست . دو تا معیّت هم خدای سبحان در قبال این معیّت مطلق دارد ؛ یكی معیّت رحیمیّه است كه در كنار انسان ، لطف اش حضور دارد تا هر وقت انسان بخواهد بلغزد ، دست اش را بگیرد . یك وقت یك معیّت تهدیدی و قهاری و انتقامی هم با كفّار و منافقان دارد كه در كنارشان حاضر است كه تا می روند دست به قلم ببرند ، یا اقدام بكنند ، دست شان را بشكنند .

پس سه معیّت در قرآن كریم هست . یك معیّت مطلق است كه با همه عَلَی السَّوا است . هُوَ مَعَكُمْ أینَمَا كُنتُم هست ، أقرَبْ إلِینَا مِنْ حَبلِ الوَرید است و مانند آن . یك معیّت رحیمیّه است كه كنار انسان لطف او حضور دارد ، تا هر وقت انسان بخواهد بلغزد ، دست اش را بگیرد . كَم مِنْ عِثارٍ وَقَیتَهُ وَ كَمْ مِنْ مُكرُوهٍ دَفَعتَهُ (4)، از این قبیل است . فرمود : إنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا ، إنَّ اللهَ مَعَ المُحسِنینْ (5)، إنَّ اللهَ مَعَ الكَذا ، مَعَ كَذا ، مَعَ كذا . این طائفة از آیات ناظر به این بخش از معیّت است .

امّا معیّت قهاری و انتقامی ذات أقدس إله كه معیّت ثالثه است ، این فرمود به اینكه : آنها كه در پشت درهای بسته تصمیم می گیرند ، خدا با آنهاست . همانجا می تواند خفه شان كند ، تسلیم شان بكند . می دانید وَ هُوَ مَعَهُمْ إذْ یُبَیِّتُونَ مَا لا یَرضی مِنَ القُولْ (6). آنهائی كه تَبییت می كنند ، بیتوته می كنند ، شبیخون می زنند ، شبها پشت درهای بسته تصمیم می گیرند ، خدا با آنهاست . این یك معیّت قهری و انتقامی است برای اینكه : إنَّ رَبَّكَ لَبِالمِرصادْ (7) باشد ؛ آن معیّت ها حكم خاصّ خودشان را دارند .

خوب ؛ خدای سبحان آن معیّت خاص و لطف مخصوصی كه باعث اجابت دعاست ، حلّ مشكل است ، كه در دعای كمیل می گوئیم : هر وقت من رفتم بلغزم ، تو حفظ ام كردی ؛ خواستم یك چیزی بگویم كه مصلحت ام نبود ، تو جلوی زبان ام را گرفتی ؛ خواستم یك چیزی بنویسم كه مصلحت نبود ، تو جلوی قلم را گرفتی ؛ خواستم یك جائی بروم كه مصلحت نبود ، تو جلویم را گرفتی ؛ وَ كَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَیتَهُ ، وَ كَمْ مِنْ مَكروهٍ دَفَعتَهُ ؛

این معیّت كه خدا با انسان نزدیك است ، لازم نیست انسان جزء مقرّبین باشد ، به آن مقام والا رسیده باشد ! همین كه قلب منكسر و دل شكسته داشته باشد ، أنَا عِندَ المُنكَسِرَهِ قُلُوبُهُمْ (8) ؛ لطف خدا آنجاست .


خدای سبحان ، مهمان قلب های شكسته
ما خدا را می خواهیم . چون كار از غیر او ساخته نیست . یا باید برویم پیش او ، كه خیلی سخت است . این كار مقرّبین است . یا حالی داشته باشیم كه او به پیش ما بیاید . فرمود : اگر دل شكسته داشتی ، منم ، منم نگفتی ، خود را ندیدی ، این كه بر می آید كه !! مغرور نشدی كه منم كه مثلاً درس ام خوب است ، منم كه فلان جا رسیده ام ، اینها را نگفتی ، همیشه قلب شكسته داشتی ، آنجا خداست .

ما حالا اگر نشد به حدّ سلمان و اباذر برسیم ، این را لاأقل بتوانیم یك دل شكسته ای داشته باشیم . كسی را نرنجانیم ؛ نه در مباحثه ، نه در گفتن ! حیثیّت همه را حفظ بكنیم ، آبروی همه را حفظ بكنیم ، خودمان را نشان ندهیم ؛ بالأخره استعدادها فرق می كند ، همه یكسان نیستند . اَلنّاسْ مَعادِنْ كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالفِضّه (9).

در همین سرزمین شما یكی علامة طباطبائی در می آید ، یكی علامة امینی در می آید ، یكی هم یك انسان عادی در می آید . همه جا هم همین طور است . در شماها هم إنْ شآءَ الله علامة طباطبائی و علامة امینی و اینها خواهد بود . امّا همة استعدادها یكسان نیست . همة درس خواندن ها ، همة بحث كردن ها ، همة موفقیّت ها نیست . اگر یك كسی یك رشدی كرد ، خود را نبیند . وقتی خود را ندید ، كامیابی و توفیق نصیب اوست .

 


تا علم و عقل بینی بی معرفت نشینی یك نكته ات بگویم خود را مبین كه رَستی
یك نكته ات بگویم خود را مبین كه رَستی یك نكته ات بگویم خود را مبین كه رَستی
دعای دو گروه مستجاب می شود ؛ آنهائی كه بین آنها و خدای آنها حجابی نیست ، دعای آنها مستجاب می شود . نبود حجاب یا به این است كه این داعی جزء مقربان باشد ، بالا برود . یا جزء مُنكَسِرَهِ قُلُوبُهمْ باشد ، دل شكسته ها باشد كه لطف خدا پائین بیاید . جمع اش هم ممكن است . این وجود مبارك سیّدالشهداء كه هم جزء مقرّبین بود ، هم جزء اَلمُنكَسِرَهِ قُلُوبُهُمْ ! اینها مانِعَهُ الخُلُوّ است ، نه مانِعَهُ الجَمع ! ولی بالأخره اگر ما مقدورمان نبود ، لاأقل این اِنكسار دل و شكستگی دل را باید داشته باشیم .


ضرورت حفظ عطایای پروردگار
مطلب بعدی آن است كه خوب ؛ حالا ما كه نتوانستیم آنجا برویم ، باید یك حیثیّتی داشته باشیم ؛ یك خانه ای ، یك اتاق امن ای داشته باشیم كه مهمان را بتوانیم پذیرائی كنیم . حالا كه رفتیم پذیرائی بكنیم ، این حالت ، یعنی حالت اِنكسار تا آخر باشد ؛ حدوثاً و بقاءً باشد . اگر یك حالتی برای آدم پیش آمد كه معلوم شد مهماندار خوبی است ، قلب او مشروح شد ، شرح صدر نصیب او شد ، چیزی عائد او شد ؛ حالا یا در خواب ، یا در بیداری ، این را باید حفظ بكنند . حفظ كردن اش هم به این است كه باز آدم مغرور نشود . غرور او را نگیرد !

بالأخره ما كه می رویم پیش مولایمان ، یا حالا او آمده به مهمانی مان ، یك چیزی باید هدیه كنیم دیگر ! آخر انسان نمی شود با دست خالی پذیرائی بكند كه ! این یك امری است معقول و مقبول كه بالأخره ما چه وارد بشویم ، مهمان بشویم ، چه میزبان بشویم ، یك چیزی باید بالأخره ببریم دیگر . همین جوری با دست خالی كه انسان نه میزبان می شود ، نه مهمان !

چی پیش خدا ببریم كه او قبول بكند ؟ باز هم اینجا باید مواظب باشیم ؛ بگوئیم ما چندین سال درس خواندیم ، ما زحمت كشیدیم ، ما مشكلات را تحمّل كردیم ، یا نه یك چیز دیگر باید ببریم ؟! این بزرگان ما به ما فرمودند ؛ اوّلین بار این را شیخُنا الاُستاد مرحوم آقای فاضل تونی (رضوان الله تعالی علیه) ، ایشان در درس برای ما می فرمودند ؛ كه انسان وقتی می رود پیش مولای بزرگ اش ، باید یك چیزی را هدیه ببرد . هدیه هم یك چیزی باید باشد كه آنجا نباشد . چون اگر آنجا فراوان باشد كه خوب دیگر خوب هدیه نیست ! و نبودن اش هم كمال باشد ، نه نقص .

بنابراین ما با دست خالی كه می رویم ، یك چیزی هم باید به همراه ببریم . بگوئیم ما علم آوردیم كه او بِكُلِّ شِیءٍ علیم است ، یك . این یك مختصر علمی هم كه ما داریم ، او به ما داد . وَ عَلَّمَ الإنسانْ مَا لَمْ یَعلَمْ (10)، این دو .

خوب چی ببریم ؟ بگوئیم ما زحمت كشیدیم ، این كه مَا بِكُمْ مِنْ نِعمَهٍ فَمِنَ الله (11). اداره كردیم ، جمعیّتی را اداره كردیم ، كمك مالی كردیم ، كمك علمی كردیم ، كتاب نوشتیم ! اینها كه آنجا خریدار ندارد ! آنجا صحیح اش هست و نامتنهی اش هست ، این یك . این یك مختصری كه هست در مخلوط ،‌ این را هم كه به ما دادند . بنابراین كسی حقّ ندارد بگوید : من زحمت كشیدم ، عالم شدم ! اگر بزرگان ما به ما فرمودند‌ : وقتی می روی آنجا ، مواظب باش كه چی ببری ، یا اگر مهماندار شدی ، مواظب باش كه چه جور پذیرائی بكنی ، همین است .


فقر و مَسكنت ، هدیة بنده به خدا
گفتند : روی گرد آلود بر زی او كه اَندر راه او ؛ آخر می خواهی بروی ، یا او بیاید ، یا شما بروید ، بالأخره باید پذیرائی كنید . پذیرائی ما فقر است و مَسكنت است و لا یَملِكُ إلا الدُّعا (12) است و سِلاحُهُ البُكاء (13) است و همین هاست !

 


روی گرد آلود بر زی او كه اَندر راه او آبروی خود بری گر آبروی خود بری
آبروی خود بری گر آبروی خود بری آبروی خود بری گر آبروی خود بری
اگر آنجا رفتی ، گفتی : خدایا ! من آبرومندم ، آبرو دار بودم ، وجیه پیش مردم بودم ، زحمت كشیدم ، عالم شدم ، فقیه شدم ؛ از این حرف ها كه من آبرومندم ، اگر گفتی من آبرومندم ، آبروی خودت را می بری ! برای اینكه بگویند‌ : اوّلاً این یك ذرّه است در برابر آن نامتنهی ، یك . این ذره را هم كه ما بهت دادیم ! تو چی آوردی ؟ آبروی خود بری گر آبروی خود بری !!

خوب ؛ آنوقت انسان مشخّص می شود كه با چه وضعی دعا بكند ؛ كه امروز ، « روز خواستن » است دیگر ! امروز ، روز خواستن است ! این عِندَ المُنكَسِرَهِ قُلُوبُهُمْ باید باشد . وگرنه دعا می خوانیم ، یك ثوابی هم در نامة عمل ما می نویسند . این كار حوزة علمیّه نیست ! این كار علماء نیست . از دیگران شاید بخرند ، ولی از حوزه و از طلاب و از فضلاء و از علماء نمی خرند ! چیز دیگر از ما می خواهند . خوب ؛ پس بنابراین اوّلین شرط اش این است كه ما بیچارگی ، ضعف ، مَسكنت ، لا یَملِكُ إلا الدُّعاء ، سِلاحُهُ البُكاء ، اینها . هرگز نگوئیم ما زحمت كشیدیم ، درس خواندیم و ، اینها را به هیچ نمی خرند !

لكن این ادعیّة اهل بیت (علیهم السَّلام) مثل آیات قرآنی ، ضمن اینكه یك هدایت های عمومی دارد ، یك بخش های خصوصی هم دارد .


تفاوت عالم با جاهل در ثواب و عِقاب
در قرآن كریم وظیفة عالمان دین را مشخّص كرده است . علامت عالم شدن ، عالم شناسی را هم ذكر كرده است . اینكه فرمود : هَلْ یَستَوِی الَّذِینَ یَعلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعلَمُونْ (14)هم بُعد مثبت دارد ، هم بُعد منفی .

بُعد مثبت اش همین چیز روشن است كه عالم بر غیر عالم رُجحان دارد ؛ این درست است . امّا آن بُعد منفی اش هم این است كه توقّعی كه از عالم دارند ، از غیر عالم ندارند . عالم و غیر عالم كه مساوی نیستند كه ! گناه جاهل را می بخشند ، قبل از اینكه گناه عالم را ببخشند . جاهل یك مقداری از جهنّم فاصله دارد ، عالم در لبة جهنّم حركت می كند كه لغزش همان و افتادن همان . این هم خطرات منفی هَل یَستَوِی الَّذینَ است دیگر . كه هرگز عالم و جاهل مساوی نیستند . آن جاهل یك مقدار زیادی ، حالا هفتاد خطبه یا كمتر و بیشتر از جهنّم فاصله دارد . او چند بار اگر بیفتد ، بالأخره امید نجات اش هست . امّا این یكی عَلی شَفا حُفرَهٍ مِنَ النّار (15)حركت می كند . پس نه در بخش مثبت عالم و غیر عالم مساوی اند ، نه در بخش منفی .


ترس از خدا ، شاخصة اصلی عالم
حالا ؛ همة ما باید از خدای سبحان هراسناك باشیم ؛ بله ، چون همة نعمت های ما از اوست ، همة قدرت هم در اختیار اوست . امّا فرمودند : نشانة عالم این است : إنَّمَا یَخشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ‌ العُلَماءْ (16). این را وجود مبارك امام حسین (سلام الله علیه) در دعای عرفه تشریح می كند . خوب همه باید از خدا بترسند ، ولی علماء شاخصة اصلی شان این است كه خدا ترس اند ! خدا ترسی هم چند جور است . یك وقت انسان از خدا می ترسد كه مبادا او را جهنّم ببرند . یك وقت از خدا می ترسد كه مبادا او را بهشت ندهند . اینها همه شان ایمان به غیب است . و درست هم هست و مقام خوبی هم هست .

امّا آن ای كه در دعای نورانی سیّدالشهداء (سلام الله علیه) هست ، كه به انسان منزلت می بخشد ، به علماء می گوید : شما می توانید به یك مرحلة بالاتر برسید ، این جمله است كه به خدا عرض می كند در همین دعای عرفه : اَللّهُمَّ اَجعَلْنِی مِمَّنْ اَخشاكْ‎ كَأنّی أراكْ (17). خدایا ! اصل خشیت كه هست ، امّا آنجوری توفیق خشیت خودت را به ما بده كه ما گویا تو را می بینیم . كه این می شود ایمان به شهاده ، نه ایمان به غیب !


مشاهدة خدا ، وصف ممتاز مقرّبان
همة ما إن شآءَ الله ایمان به غیب داریم ، ولی این ایمان به غیب آن نازل ترین مرحلة ایمان است دیگر ! یُؤمِنُونَ بِالغِیبْ (18)، یُؤمِنُونَ بِالغِیبْ ، یُؤمِنُونَ بِالغِیبْ . جهنّم هست ، بهشت هست ، خدا هست ، قیامت هست ، هیچ كدام را كه ما با چشم جان نمی بینیم كه ! با چشم سر كه دیدنی نیست ، با چشم جان باید ببینیم ، نمی بینیم ! برای ما غیب است . ما جزو یُومِنُونَ بِالغِیب ایم إن شآءَ الله .

امّا وجود مبارك سیّدالشهداء (سلام الله علیه) در این دعای عرفه به خدای سبحان عرض می كند : خدایا ! آن توفیق را به من بده كه من طرزی از تو بترسم كه گویا تو را دارم می بینم ! این مقام ( كَأنَّ ) است تازه ! كه بهش می گویند : مقام احسان . اصل اش در بیانات نورانی حضرت رسول (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) است در این كتاب شریف نهج الفصاحه كه اخیراً چاپ شد ، این حدیث نورانی هست . كه اُعبُدِ اللهْ كَأنَّكَ تَراهْ ، فَإنْ لَمْ تَكُنْ تَراه‎ْ فَإنَّهُ یَراكْ‌ (19). طرزی خدا را عبادت بكن كه گویا خدا را می بینی ! اگر تو او را نمی بینی ، او تو را می بیند . این را بهش می گویند مقام « احسان » به اصطلاح ، مقام كَأنِّ .

از این مقام بالاتر ، مقام ( أنَّ ) است كه وجود مبارك حضرت امیر دارد كه فرمود : مَا كُنتُ أعبُدُ رَبّاً لَمْ أرَه (20). أفَأعبُدُ رَبّاً لَمْ أرَهْ . دیگر كَأنِّ نیست ، أنَّ است . یقیناً می بینم و ، لا تُدرِكُهُ الأبصارْ بِمُشاهِدَهِ العُیُونْ بَلْ تُدرِكُهُ القُلُوبْ بِحَقائِقِ الإیمانْ (21). این مقام أنَّ است . تثبیت شده است . پائین تر از او مقام كَأنَّ است . این مقام أنَّ و كَأنِّ كه مقام میانی و نِهائی است ، در این دعای عرفه هست . اواسط ، در این مقام میانی سخن می گوید . آن اواخرش ، لِغِیرِكَ مِنَ الظُّهُور(22)و مانند آن ، به آن مقام أنِّ می رسد .

خوب ؛ عرض می كند : خدایا ! توفیق بده من طرزی از تو بترسم كه گویا تو را می بینم . اَللّهُمَّ اَجعَلنِی مِمَّنْ اَخشاكْ كَأنّی اَراكْ . گویا تو را می بینم . خوب ؛ از این به بعد دیگر آن خشیت ، خشیت جهنّمی نیست ! خوفاً مِنَ النّار نیست ، بلكه این خوف و خشیت ای است كه لِمَنْ خافَ مقامَ رَبِّهِ جَنَّتانْ (23)، أمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی (24)، فَإنَّ الجَنَّهَ هِیَ المَأوی از قبیل این طائفه آیات است . وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانْ . دیگری اگر یك بهشت دارد ، اینها دو بهشت دارند . یك إنَّ المُتَّقینَ فِی جَنّاتٍ وَ نَهَر(25) هست ، یكی فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیكٍ مُقتَدِر(26) هست . این می شود « جَنَّهُ اللِّقاء » . عرض می كند : خدایا ! خشیت خودت را طرزی نصیب ما كن كه گویا تو را می بینیم . خوب ؛ این یك بخش از دعاست .


اسارت نفس ، عامل عدم توفیق در انجام عبادات
همة ما كم و بیش ، با شدّت و ضعف این را در خود تجربه كردیم ، تجربه می كنیم . می رویم ، یك كار خیری را می خواهیم انجام بدهیم ، ولی نمی توانیم ، نمی شود ! حالا یا نماز شب است ، یا پرهیز از هر حرفی است ، یا پرهیز از هر خاطره ای است ، یا از خیالی است ؛ كار ، كار بَدی است ، می دانیم . می خواهیم هم ترك بكنیم ، امّا نمی توانیم ! بعضی از كارها ، كار خیلی خوبی است ؛ می خواهیم انجام بدهیم ، ولی نمی توانیم . این نمی توانیم كه خود ما می گوئیم ، بعضی ها هم می گویند ، راست است واقعاً . گاهی انسان واقعاً نمی تواند انجام بدهد ! كار ، كار خوبی است ، دلمان هم می خواهد انجام بدهیم ، دستور هم هست ، تصمیم هم می گیریم ، ولی نمی توانیم . نتوانستن ما سرّش این است كه ما آزاد نیستیم ، در بند ایم بالأخره .

اگر همة این راهها هست ؛ یعنی مقصد خوب است ، مقصود خوب است ، راه باز است ، ما هم تصمیم داریم ، می خواهیم انجام بدهیم ، ولی موفق نمی شویم . معلوم می شود یك جا گیر است دیگر ! آنجائی كه گیر است ، این است كه دست و پای ما بسته است . اگر دست و پای ما باز بود ، به خوبی انجام می دادیم . دلیلی هم كه می خواهیم اقامه بكنیم ، می بینیم برهانی نداریم . خیلی سخت هم نیست ، ولی نمی شود . این معلوم می شود ما بندیم ! پایمان به یك جا گره خورده است . این را می گویند : « رهین » .

این دعای قرآنی كه دارد‌ : كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهین‏‎ْ (27)، یك . كُلُّ نَفسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینِه (28)، دو ؛ معلوم می شود ما در گرو ایم ، بندیم . خوب ، چرا ما در بند ایم ؟ چرا در گرو ایم ؟ برای اینكه بدهكاریم . خوب آدم بدهكار باید گرو بدهد دیگر ! اگر كسی به زید و عمر بدهكار بود ، مسائل مالی بود ، این می تواند خانه و زمین و فرش را رهن بگذارد . امّا اگر به خدا و پیامبر و قرآن و عترت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) بدهكار بود ، یك گناهی كرده است ، این را كه دیگر زمین و خانه و فرش را رهن نمی گیرند كه ! خود این آدم را رهن می گیرند . خود انسان در گرو است . تا فك رهن نشود ، نمی تواند كار انجام بدهد .

این دو تا آیه دارد كه : آنها كه اصحاب میمنت اند ، اصحاب یمین اند ، كارشان با یُمن و بركت است ، نقصی در كار اینها نیست ، اینها بدهكار نیستند . چون بدهكار نیستند ، آزاد اند . كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهینٌ ، الا اَصحابَ الیَمینْ ؛ این یك . كُلُّ نَفسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهینَهٌ‌ ، الا اَصحابَ الیَمینْ ؛ دو .

خوب ؛ پس معلوم می شود ما كاری كه دلمان می خواهد ، در قرآن هست ، در روایات هست ، معلّمین ما هم گفتند‌ ، همه گفتند كار خیر است ، ما هم می دانیم كار خیر است ، تصمیم هم می گیریم ، ولی نمی شود . برای اینكه این یك جا گیر است . اینجا را باید اصلاح كرد . باید فكّ رهن كرد . یعنی باید آزاد شد .


ضرورت آزادی نفس از قید اسارت
در دعای نورانی سیّدالشهداء (سلام الله علیه) در عرفه ، یكی از چیزهائی را كه از ذات أقدس إله مسئله كردند ، شما هم إن شآءَ الله مسئلت می كنید ، ما هم مسئلت می كنیم امروز این است كه عرض می كنیم : خدایا ! وَ فُكَّ رِهانِی (29). چه مسائل مالی و دِین و اینهائی كه داریم ، فكّ رهن بكن . توفیق بده دیون ظاهری ما ادا بشود . توفیق هم بده كه دیون باطنی ما ادا بشود . إنَّ دِینَ اللهِ اَحَقُّ أنْ یُقضی .

كسی كه آمده حضور وجود مبارك رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) ، دربارة حج سئوال كرده ؛ مادرم یا پدرم ، اینها بالأخره مستطیع بودند ، مكّه نرفتند ، الآن وظیفة ما چیست . فرمود به اینكه : از مال او ، از اصل مال او باید یك مقداری پول بگیرید ، برای او حج ادا كنید ، چرا ؟ إنَّ دِینَ اللهِ اَحَقُّ أنْ یُقضی . معلوم می شود حقوق الهی ، دیون الهی است دیگر ! اگر كسی یك تكلیفی را انجام نداد ، بدهكار است . خوب بدهكار را گرو می گیرند دیگر .

ما اگر تكالیف الهی را انجام دادیم ، بدهكار نیستیم . وقتی بدهكار نبودیم ، آزادیم . این می شود « فكّ رهن » . آنوقت آدم یا چیزی را تصمیم نمی گیرد ، یا اگر تصمیم می گیرد ، به خوبی انجام می دهد . تصمیم گرفتم كه به مقام فلان عالم الهی منطقة خودمان برسم ؛ آدم توفیق پیدا می كند ، می رسد . تصمیم گرفتم كه نه كسی را بازی بدهم ، نه بازی كسی در من اثر كند . درس را برای بازی دادن نخوانم ، برای القاب نخوانم ، برای این نان و نام نخوانم ، اینها را تأمین می كند .

ما بارها در جمع برادرها عرض كردیم كه خدای سبحان یك اعلان عمومی داد . فرمود : تمام مار و عقرب های عالم عائلة من اند ، و من هم مسئول ام اینها را اداره كنم ! مَا مِنْ دابَّهٍ إلا عَلَی اللهِ رِزقُها (30). هیچ ماری نیست ، هیچ عقربی نیست ، هیچ حرام گوشتی نیست ، هیچ حیوان دریائی یا صحرائی نیست ، فرمود : همة اینها عائلة من اند . من مسئول ام اینها را اداره كنم . من روزی اینها را می رسانم .

حالا یك وقتی یك كسی از دهن دیگری یك چیزی را می گیرد ، جهنّم برای اوست و مبارزات و جهاد و اینها هم درش هست . این كار شارون است و بوش است و امثالُ ذلك . ولی بالأخره فرمود : من كارم را انجام می دهم . اینكه فرمود : من كارم را انجام می دهم ، شما دست تان باز باشد ، به دنبال این بازی ها نباشید ، برای همین است .

و الآن هم مثل سابق نیست . سطح سواد خیلی بالا آمده ، سطح معلومات خیلی بالا آمده ! هم خیلی ها كتابهای فارسی را می خوانند ، هم كتابهای عربی را خیلی ها می خوانند . معیار میانی الآن علامة طباطبائی و علامة امینی و این بزرگان اند . اینها معیار میانی اند تازه !‌

یك وقت است یك استعداد قوی خدا به كسی نداد ، آن هم مصلحت است . به همان اندازه خدای سبحان از او مسئولیّت می خواهد . ممكن است در معاد یك كسی كه عالم روستا شد ، زحمت كشید ، دین مردم را حفظ كرد ، با اخلاص ؛ این اگر جلوتر از یك عالم حوزوی نباشد ، دنبال تر هم نیست ! این از بیانات نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه) است كه : اَلغِنا وَالفَقرْ بَعدَ العَرضِ عَلَی الله (31). كی توانگر است ، كی تهی دست است كه دنیا معلوم نمی شود كه ! در قیامت ممكن است معلوم بشود كه آن عالمی كه در روستا با اخلاص عمل كرد ، اجرش اگر بیشتر از فلان استاد حوزوی نباشد ، كمتر نیست . این به عِندَ المُنكَسِرَهِ قُلُوبُهُمْ بر می گردد ، به اخلاص بر می گردد ، به صفای باطن بر می گردد ، به اینكه برای كی دارد كار می كند و چی را دارد می بیند بر می گردد . هزارها امّا و اگر دارد .

 


--------------------------------------------------------------------------------

(1) كافی / جلد 3 / صفحة 265 ـ بابُ فَضلِ الصَّلاه

(2) سورة ق / آیة 16 ـ با تلخیص

(3) سورة حدید / آیة 4

(4) مفاتیح الجنان / دعای كمیل

(5) سورة عنكبوت / آیة‌ 69

(6) سورة نساء / آیة 108

(7) سورة فجر / آیة 14

(8) مُنیه المرید / صفحة 123

(9) من لا یحضره الفقیه / جلد 4 / صفحة 380 ـ مِنْ اَلفاظِ رَسُول الله (ص) اَلمُوجِزَه الَّتِی لَمْ یُسبَقْ إلَیها

(10) سورة علق / آیة 5

(11) سورة نحل / آیة 53

(12) مفاتیح الجنان / دعای كمیل

(13) مفاتیح الجنان / دعای كمیل

(14) سورة زمر / آیة 9

(15) سورة آل عمران / آیة 103

(16) سورة فاطر / آیة 28

(17) بحار الأنوار / جلد 95 / صفحة 218 / باب 2 ـ أعمالُ خُصُوصِ یُومِ عَرَفه وَ لِیلَتِها ( دُعاءُ العَرَفه )

(18) سورة بقره / آیة 3

(19) مكارم الأخلاق / صفحة 457 ـ اَلفضلُ الرابِع مِنْ مُوعِظَهِ رَسولِ الله (ص)

(20) بحار الأنوار / جلد 41 / صفحة 16

(21) كافی / جلد 1 / صفحة 98 ـ با تلخیص

(22) بحار الأنوار / جلد 95 / صفحة 226 / ( دُعاءُ العَرَفه )

(23) سورة الرَّحمن / آیه 46

(24) سورة نازعات / آیات 40 و 41

(25) سورة قمر / آیة 54

(26) سورة قمر / آیة 55

(27) سورة طور / آیة 21

(28) سورة مدّثر / آیة 38

(29) بحار الأنوار / جلد 95 / صفحة 219 / ( دُعاءُ العَرَفه )

(30) سورة هود / آیة 6

(31) نهج البلاغه / كلمات قصار /

نویسنده:یاسین ساعت 10:41 ق.ظ موضوع :‌ معارف-ادعیه ومستحبات ,

لینك ثابت | نظرات ()