بسم الله الرحمن الرحیم      به پایگاه اینترنتی گروه فرهنگی طاها خوش آمدید.                               اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
منوی كاربری


 نمایش فید RSS این سایت را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر سایت ایمیل بزنید ! این سایت را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !
درباره ما

* دبیرستان پسرانه  شهید مطهری (ره)-واحد مشهد

*درباره دبیرستان

* تصاویری از دبیرستان

* فعالیت ها و برنامه ها

* معرفی شورای سایت

-----------------------------------

* پایگاه اینترنتی طاها

پایگاه اینترنتی طاها باستعانت خداوندمتعال ویاری حضرت ولی عصر(عج)درآذر ماه 1385تاسیس...(ادامه...)

نظرسنجی
به نظر شما از چه طریق می توان بصیرت دینی را بدست آورد؟





نتایج نظرسنجی های گذشته

حدیث ماه

کمال مومن

کمال مومن در سه چیز است:آشنا بودن به مسائل دین،صبر در مقابل شداید و برنامه ریزی دقیق در زندگی.امام جعفر صادق(ع) .(ادامه..)

محصولات فرهنگی

محصولات فرهنگی (نرم افزار-کلیپ و...)تولید شده توسط گروه فرهنگی طاها.

جدیدترین:

خورشید پنهان نسخه1

محصولات دیگر...

صفحات سایت


جزئیات سایت
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

این ماه :

ماه قبل :

كل بازدیدها :

تعداد نویسندگان :
تعداد صفحات : 0

كل مطالب :

امکانات سایت
-تغییر زبان:


-جستجوگر:


-خبرنامه:

شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن  سایت با خبر شوید .





پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389
   عبارتهای آشنا (1)

در پشت خاکریزها به اصطلاحاتی بر می خوریم که نکیه کلام شهدا بوده و در عین ظاهر طنزآلودشون مفهومی تذکر دهنده داشته اند.

1- اهل دل:

بطعنه و کنایه یعنی: شکمو و شکم چران.
کسی از هر چه بگذرد و برای هر چه به اصطلاح کوتاه بیاید، از شکمش (=دلش) نمی گذرد. از آنهایی است که وقتی پای سفره زانو می زنند، کارشان در خوردن بجایی می رسد که می گویند: شهردار بیا منو برادر. همانها که همیشه از دست «شهردار» دلشان پر است! یعنی مثل گل و آجر، همینطور لقمه ها را روی هم می چینند و می آیند بالا، همه درز و دوزهایش را هم بند کاری می کنند و راه نفس کشی باقی نمیگذارند. خلاصه یعنی آن که مثل اهل ذکر، اهل علم و اهل کتاب که در کار خودشان اهلند و اهلیت دارند، در کار خودش سرآمد است و صاحب نام.
ایهام در عبارت هم جایی برای دلخوری باقی نمی گذارد، چون بالافاصله گوینده خواهد گفت: مراد اهل دل به معنی حقیقی آن است، مگر بد حرفی است؟

2- اضافه کاری:

نماز شب خواندن و تهجد.
پاسی از شب گذشته، وقتی همه خوب خوابشان می برد، برادرانی بودند که از چادر یا سنگر می زدند بیرون و تا صبح، حسابی با خدا حال و حول می کردند؛ یعنی همان «پالگدکن» ها، «فانوس به دست»ها و کسانی که «عطششان زیاد است». و بعد از روشن شدن هوا یکی یکی سرو کله شان پیدا می شد. بچه ها هم با آنکه می دانستند قضیه از چه قرار است، رو به آنها کردند که: معلوم هست کجایید؟ بعد، خودشان اضافه می کردند: معلوم است، لابد طبق معمول دوباره رفته بودید اضافه کاری!

3-آب شنگولی:

نوشیدنی خوش طعم. کمپوت سیب و گلابی و گیلاس و آلبالو. نوشابه. ساندیس. مایعات خنک و مطبوعی که در هوای گرم، وقتی از آسمان گویی آتش می بارد، حال بچه ها را حسابی جا می آورد، شنگولشان می کند، خصوصاً در گیرودار عملیات و آن راهیپماییهای بعضاً هفت هشت ساعته و بعد، وقتی که روز بالا می آمد و جز خاکریز و چاله چوله های ناشی از انفجار و احیاناً چیفه ای که می شد به سر کشید، پناهی نبود، مستقیم آفتاب می خورد تو ملاج بچه ها.

ادامه دارد...

نویسنده:رضوان ساعت 08:46 ق.ظ موضوع :‌ دفاع مقدس/خاطرات شهدا ,

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 30 فروردین 1389
   شهید واژه ی عشق است....


اخلاص عمل

شهید گرایلی سرباز ارتش بود و با تقاضای خود جهت ادامه خدمت به سپاه آمده بود از قضا به تیپ 18 جواد الائمه (ع) معرفی شده بود با راهنمایی رزمندگان بالاخره چادر فرماندهان تیپ 18 را پیدا كردیم هنگام ناهار وارد چادر شدیم و بلافاصله سوال كردم : حاج آقای برونسی را می خواهم كه فردی جواب داد : بفرمایید ناهار بخورید غذا سرد می شود . نشستم و ناهار خوردم . همان فردی كه مرا به غذا دعوت كرد به بقیه آب تعارف می كرد به همه سفره آب میداد و ظرف ها را هم جمع كرد بعد از تمیز كردن سفره ظرف ها را برد وشست و من می خواستم سریعتر تكلیفم مشخص شود دو دفعه سؤال كردم : حاج آقای برونسی هستند ؟همان بنده خدا فرمودند :با حاجی چكار دارید ؟گفتم : برای ادامه خدمت از ارتش آمدم و مرا این جا معرفی كردند ایشان فرمودند من برونسی هستم . من كه می دانستم ایشان مسئول و فرمانده تیپ هستند بلافاصله از جا بلند شدم و احترام نظامی گذاشتم ایشان فرمودند : راحت باشید . مجید بارها و بارها می گفت : نیروهایی كه چنین فرماندهی داشته باشند كه مانند دیگران كار كند و متمایز از دیگران نباشد اصلا شكست نخواهد خورد . آن روز حاجی برونسی شهردار چادر بوده و بایستی ظرف ها را می شسته است .
 

نویسنده:رضوان ساعت 11:03 ق.ظ موضوع :‌ دفاع مقدس/خاطرات شهدا ,

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 28 فروردین 1389
   گلخند های آسمانی

سلام به همه ی بازدیدکنندگان و دوستداران سایت طاها.

از این به بعد در خدمتتون هستیم با بخش گلخندهای آسمانی که قصد داریم توی این بخش بعضی از شوخی های بر و بچه های جنگ رو واستون نقل کنیم.

بخوان !!

 

توی گردان ما یک بسیجی بود اهل حال. یک قبر پشت یک تپه کنده بود که هر شب می رفت اونجا برا راز و نیاز. یک روز با بچه ها تصمیم گرفتیم سر به سرش بگذاریم. همون شب که بلند شد بِره برای نیایش، ما هم یک قابلمه از گردان برداشتیم و پشت سر او به راه افتادیم. رفت داخل قبر و شروع کرد به راز و نیاز و ما هم تو کمینش. بعد از مدتی یکی از بچه ها، بطوریکه صداش تو قابلمه می پیچید، گفت: «إقرأ».

با شنیدن این کلمه، حال اون بنده خدا دگرگون شد. رفیقمون یک بار دیگه گفت: «اقرأ». اون عزیز که حالش دگرگون تر شده بود، با همون حال خوشش گفت: چی بخوانم !!؟

یک دفعه یکی از بچه ها گفت: «باباکَرَم بخوان!»

با شنیدن این جمله، اون بنده خدا که تازه متوجه جریان شده بود، از قبر پرید بیرون و با عصبانیت دنبال ما کرد. ما هم پا به فرار گذاشتیم.....

(منبع:قافله ی شهدا)

نویسنده:رضوان ساعت 08:15 ق.ظ موضوع :‌ دفاع مقدس/خاطرات شهدا ,

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 22 فروردین 1389
   شهید واژه عشق است

سلام به همه دوستداران و مخاطبین سایت طاها

از این به بعد در این بخش که به بخش (شهید واژه عشق است)مزین شده براتون مطالب وخاطراتی از شهید برونسی رو مینویسیم.

سردار شهید عبدالحسین‌ برونسی‌

نام پدر:حسین‌علی‌

محل تولد:شهرستان مشهد

تاریخ تولد:03/06/21

تاریخ شهادت :25/12/63

محل شهادت :شرق دجله

منطقه :عملیات بدر

مسؤلیت :فرمانده‌تیپ‌

شغل :

عضویت : كادر

یگان:لشكر 5 نصر

گلزار :بهشت رضا

کد شهید:6301990

شهید عبدالحسین برونسی

نزد عراقی ها خیلی معروف شده بود؛

به ایشان می گفتند:بروسلی!بعضی ها می گفتند:

ممکنه تلفظ صحیح اسمش رو بلد نباشن.

بعضی ها هم می گفتند:بعیده؛حتماً عراقی هــــا

 فکر کردن که این بزرگوار هم مثل هنر پیشه ها

 وقهـــــــرمان های  سینماست!

عراقی ها به گردان برونسی می گفتند:

 تیپ!اسم تیپ را هم گذاشتـــه بودند تیپ وحشی ها؛

بس که ازآنها ضـربه خورده بـــــودند 

و بس که ازآنها می ترسیـــــدند.خود حزب بعــث،

پانصد هـــــزار دینار برای سرش جایزه گذاشته بودند. 

ادامه مطلب
نویسنده:مشکات ساعت 11:26 ق.ظ موضوع :‌ دفاع مقدس/زندگینامه شهدا , دفاع مقدس/خاطرات شهدا ,

لینك ثابت | نظرات ()